نشسته بود روی نیمکت ایستگاه مترو، کیفش را محکم چسبیده بود به سینه. صدای اعلام ایستگاه بعدی بلندگو را پر کرده بود، اما او فقط به پسرکی خیره بود که چند متر آنطرفتر، با چشمانی گریان، مانتو مادرش را می کشید. مادر که تلفن همراه را بین گوش و شانه گرفته بود، بیاعتنا به گریه پسر، دنبال مسیر میگشت. مسافران از کنارشان عبور میکردند. بعضی نگاهی میانداختند، بعضی اصلاً نمی دیدند. آن زن اما، ناگهان از جایش بلند شد. نه حرفی زد، نه حرکتی کرد. فقط رفت کنار آن پسرک نشست و یک دستمال کاغذی از جیبش درآورد. بدون اینکه به مادر نگاه کند، دستمال را به سمت پسرک گرفت. چند ثانیه سکوت. بعد مادر گوشی را پایین آورد، نگاهی به زن انداخت، نگاهی به دستمال… و بعد، اولین بار بود که به چشمان پسرش نگاه کرد. آن روز، هیچ کس نفهمید آن زن کی بود. شاید هم فهمیدند.
لحظهای که چشمها حرف میزنند
گاهی فکر میکنیم همدلی یعنی حرف درست زدن. یعنی گفتن «میفهممت» یا «ناراحت نباش». اما حقیقت این است که همدلی بیشتر از آنکه یک جمله باشد، یک نوع حضور است. حضوری که کلمات را کنار میزند و فقط میماند و نگاه میکند [۱]. در زندگی شلوغ امروز، ما آنقدر عجله داریم که فراموش میکنیم آدمهای دور و برمان چه احساسی دارند. همدلی اما یک توقف کوچک است. لحظهای که میگویی: «الان تو مهمتری از برنامه من». این توقف، خستهکننده نیست. برعکس، مثل یک نفس عمیق است که خودت را هم تازه میکند [۲].
چرا همدلی از یک نسخه پزشکی هم واجبتر است؟
اگر راستش را بخواهی، همدلی فقط به درد طرف مقابل نمیخورد. خودت هم از آن سود میبری. محققان میگویند وقتی ما عمیقاً دیگران را درک میکنیم، احساس تعلق بیشتری به دنیا داریم و این حس تعلق، شادی آور است [۳]. دو نوع همدلی وجود دارد: یکی آنکه احساس دیگری را در وجود خودت حس میکنی (مثل وقتی دوستت گریه میکند، تو هم بغض میکنی) و دیگری آنکه ذهنی متوجه میشوی طرف چه دیدگاهی دارد بدون اینکه لزوماً همان احساس را داشته باشی [۴]. هر دو لازمند. اولی پیوند عاطفی ایجاد میکند، دومی به تو میگوید چطور واکنش نشان بدهی.
در جامعه هم فایدهاش فراتر از یک رابطه شخصی است. وقتی همدلی زیاد شود، دعواها کم میشود [۹]. اعتماد تقویت میشود [۱۰]. حتی سازمانها و تیمهای کاری بهتر کار میکنند [۱۲]. کسی که درد محرومان را بفهمد، نمیتواند بیتفاوت بماند [۱۳].یعنی همان دردی که داری، با من تقسیم کن. این یعنی همدلی ریشه در فطرت دارد، نه فقط یک توصیه اخلاقی.
تمرینهای کوچک برای یک عضله بزرگ
خبر خوب این است که همدلی مثل ماهیچه است. تمرین میخواهد، اما هر کسی میتواند قویاش کند. اولین تمرین: گوش دادن فعال. یعنی وقتی کسی حرف میزند، تلفن را زمین بگذاری، به چشمهایش نگاه کنی و وسط حرفش نپری [۱۶]. بعد از اینکه تمام کرد، خلاصهای از حرفش را بگویی تا مطمئن شوی درست فهمیدهای. ساده است اما سخت.
تمرین بعدی: دیدگاهپذیری.
از خودت بپرس: «اگر من جای او بودم، چه حسی داشتم؟» [۱۷]. این سوال را هر روز برای یک نفر بپرس. لازم نیست جواب بدهی. فقط تمرین کن. حتی خواندن رمان و داستان هم کمک میکند، چون وارد زندگی شخصیتها میشوی [۱۹]. و فراموش نکن کار داوطلبانه را. رفتن به یک سرای سالمندان یا کمک به یک موسسه خیریه، آدم را با دردهایی آشنا میکند که تا قبلش نمیدیدی [۲۰].
وقتی دل آدمی پر میکند؛ چالشهای فراموشنشدنی
اما بیایید روراست باشیم. همدلی همیشه آسان نیست. گاهی آنقدر با دل کسی شریک میشوی که خسته میشوی. به این میگویند «خستگی همدلی» [۲۱]. مخصوصاً اگر شغلت مددکاری یا پرستاری باشد. در این مواقع باید یک مرز بکشی. همدلی یعنی همراه شدن، نه یکی شدن [۲۲]. خودت را هم فراموش نکن. استراحت کن، گاهی نه بگو.
چالش دیگر، تفاوتهای فرهنگی است. ممکن است در فرهنگ من، سکوت نشانه احترام باشد، اما در فرهنگ تو نشانه بیعلاقگی. اگر مطمئن نیستی، بپرس: «آیا درست فهمیدم که تو این حس را داری؟» [۲۴]. هیچ اشکالی ندارد که گاهی نتوانی کاملاً درک کنی. مهم این است که تلاش کنی.
گاهی هم خودت درگیر مشکلاتی. وقتی دلت خودش پر از غم است، ظرفیتی برای فهمیدن دیگری نداری [۲۵]. این را بپذیر و صادقانه بگو. مثلاً بگو: «الان خودم کمی درگیرم، اما دوست دارم بعداً حرفت را بشنوم». این هم نوعی همدلی است.
جامعهای که در آن نفس راحت بکشی
حالا این را تصور کن: جامعهای که در آن، قبل از قضاوت کردن، میایستی و فکر میکنی. که در آن، قانون فقط کاغذ نیست، بلکه نگاه عمیق به انسانهاست [۲۸]. همدلی در این مقیاس بزرگ، چیزی شبیه «عدالت حسی» میشود. عدالتی که از دل میآید، نه فقط از کتاب قانون. وقتی مردم دردی را بفهمند، نیازی به اجبار نیست تا به هم کمک کنند. خودجوش و طبیعی، مهربانی جاری میشود [۳۰].
چنین جامعهای نابرابری کمتری دارد، اعتماد در آن بالاست، جرم کمتر میشود و سلامت روان مردم بهتر است [۳۳] [۳۴]. و جالب اینجاست که برای رسیدن به این جامعه، نیازی به معجزه نیست. فقط کافی است هر کدام از ما، از همین امروز، در یک برخورد کوچک، به جای قضاوت، سعی کنیم بفهمیم. به جای نصیحت، فقط گوش کنیم.
همدلی یک هدیه است. هم برای تو، هم برای دیگری. و شاید بزرگترین نشانه پیشرفت یک جامعه، نه آسمانخراشهایش، که میزان همدلی مردمش باشد [۳۵].





