مقدمه | وقتی موفقیت، پوچ میشود استادی پس از سی سال تدریس بازنشسته شده است. مدیر ارشدی از کار روزمره...
ادامه مطلبمقدمه | پیرمردی در آستانه هفتاد سالگی پیرمردی هفتاد ساله پشت میز چوبی اتاق کوچکش نشسته است. از او میپرسم:...
ادامه مطلبمقدمه | چرخهای که همه ما در آن گرفتاریم جوانی را تصور کنید که سالها آرزوی قبولی در دانشگاه خوب...
ادامه مطلبمقدمه | مردی در فرودگاه مردی میانسال در سالن انتظار فرودگاه نشسته است. با یک گوشی کوچک، بلیت پروازش را...
ادامه مطلبمقدمه | در کتابفروشی چه میگذرد؟ فرض کنید وارد یک کتابفروشی بزرگ میشوید. قفسههای «توسعه فردی» و «روانشناسی موفقیت» پر...
ادامه مطلبمقدمه | سؤالی که جواب سادهای ندارد چند سال پیش، بعد از یک جلسهی درس، دانشجویی نزد استادش آمد و...
ادامه مطلب۱. صبحی که هیچ اتفاقی در آن نیفتاده بود صبح بود. نه روز خاصی. نه اتفاق بزرگی. نور آفتاب از...
ادامه مطلب۱. خبری که باید میرسید چند ماه گذشته بود. نگار پشت میز کارش نشسته بود. روی صفحهٔ لپتاپ، ایمیلی باز...
ادامه مطلب۱. تماسی که منتظرش نبود عصر بود. فرهاد در دفترش نشسته بود، چند پرونده روی میز، لپتاپ باز. بیرون پنجره،...
ادامه مطلب۱. دو پدر، دو تجربه کلاس تمام شده بود. دانشجوها یکییکی از سالن بیرون میرفتند. ایرج کنار تخته ایستاده بود...
ادامه مطلب