شب بود. پشت میز کارش نشسته بود و به نامهای خیره شده بود که چند روز پیش، توی صندوق پست اداره انداخته بودند. اخطار اخراج. سه سال بود در آن شرکت کار میکرد، اما شش ماه اخیر، هر پروژهای را که به او میسپردند، خراب میشد. تا دیروز، هنوز میتوانست بهانه بیاورد. بگوید «نرمافزار مشکل داشت»، بگوید «تیم همکاری نکرد»، بگوید «مدیر انتظار غیرواقعی داشت». اما آن شب، هیچ کس نبود که برایش بهانه بیاورد. زنش خواب بود. بچهها خواب بودند. فقط خودش بود و آن برگه. اولین بار بود که جرأت کرد از خودش بپرسد: «شاید… مشکل از من بود؟» نفس عمیقی کشید. نمیدانست اگر جواب این سؤال را بپذیرد، چه بلایی سرش میآید. اما چیزی در درونش میگفت این پذیرش، میتواند پایان یک رنج باشد، نه آغاز آن. فقط نمیدانست چطور قدم اول را بردارد.
مسئولیت یعنی چه و چرا باید آن را پذیرفت؟
خیلی از ما فکر میکنیم مسئولیت یعنی باری سنگین روی دوشمان. اما حقیقت این است که مسئولیتپذیری یعنی پذیرش این که تو روی نتایج زندگیات تأثیر داری. روانشناسان به این باور «کانون کنترل درونی» میگویند[۲]. افرادی که باور دارند سرنوشتشان دست خودشان است، در برابر استقامت بیشتری دارند و رضایت بالاتری از زندگی تجربه میکنند[۳]. آن پسر اگر باور کند که «من بودم که زبالهها را آنجا گذاشتم»، میتواند یاد بگیرد که «من هم میتوانم دفعه بعد درست عمل کنم». مسئولیت، برخلاف ظاهرش، آزادیبخش است؛ چون تو را از نقش قربانی خارج میکند و به جایگاهی میرساند که میتوانی تغییر ایجاد کنی.
سه قلمرو مسئولیت؛ از خودت تا جامعه
مسئولیت فقط به کارهای شخصی ختم نمیشود. سه سطح دارد که باید آنها را شناخت. اول، مسئولیت فردی: یعنی مراقبت از سلامت جسم و روان، پذیرش اشتباهات و تلاش برای رشد. اگر پسر آن شب به خودش بگوید «من تنبل بودم»، قدم اول را برای تغییر برداشته است[۱۳]. دوم، مسئولیت بینفردی: در قبال خانواده، دوستان و همکاران. وفای به عهد، گوش دادن فعال و پرهیز از آسیب کلامی، همگی جزو این سطح هستند[۱۵]. سوم، مسئولیت اجتماعی: مشارکت در امور عمومی، حفاظت از محیط زیست و تلاش برای کاهش نابرابریها[۱۷]. پذیرش مسئولیت در این سه سطح، زندگی را از یک مسیر انفرادی به یک سفر جمعی تبدیل میکند که در آن هر قدمت بر دیگران هم اثر میگذارد.
چه چیزهایی ما را از پذیرش مسئولیت بازمیدارد؟
مسیر مسئولیتپذیری پر از دست انداز است. گاهی پناه میبریم به تقدیر و میگوییم «هر چه شود، همان میشود»[۷]. گاهی از شکست میترسیم و ترجیح میدهیم هیچ کاری نکنیم تا ریسک خطا نکنیم[۲۱]. گاهی عادت کردهایم دیگران را سرزنش کنیم و همیشه دنبال مقصر بگردیم[۸]. گاهی هم حس میکنیم «من به اندازه کافی خوب نیستم» و شایستگی پذیرش مسئولیت را در خود نمیبینیم[۲۶]. آن پسر هم از ترس تنبیه، اولش خواست بگوید «همسایه خودش زبالهها را آورده بود جلوی در». اما پدر به او فرصت داد بدون ترس، راستش را بگوید. حذف ترس از قضاوت، کلید عبور از این موانع است.
تمرینهای کوچک برای پرورش یک عضله بزرگ
مسئولیتپذیری مثل عضله است؛ با تمرین قوی میشود. چند راهکار عملی میتواند کمک کند. اول: هدفهای واضح و قابل اندازهگیری تعیین کن. مثلاً «امروز میخواهم تا ساعت ۶ کارم را تمام کنم»[۹]. دوم: یک «روزنامه مسئولیت» داشته باش. هر شب بنویس امروز کجا مسئولیت پذیرفتی و کجا از آن فرار کردی و چرا. سوم: تمرین «پذیرش اشتباه» را یاد بگیر. دفعه بعد که خطا کردی، بگو «بله، این کار من بود. حالا چطور میتوانم جبران کنم؟»[۲۷]. چهارم: از دعا و عمل همزمان استفاده کن. اول از خدا توفیق بخواه، بعد برنامه بریز و اقدام کن[۱۰]. پنجم: خودکارآمدی را با موفقیتهای کوچک تقویت کن. هر روز یک کار کوچک را کامل انجام بده، مثلاً مرتب کردن میز کار. با هر بار انجام، باور «من میتوانم» قویتر میشود. آن پسر بعد از مدتی، خودش میرفت زبالهها را در جای درست میگذاشت. بدون اینکه کسی به او بگوید.
وقتی مسئولیت، جامعه را پایدار میکند
مسئولیت فقط به درد خودمان نمیخورد. سنگ بنای یک جامعه پایدار است. وقتی هر شهروند مسئولیت خود را بپذیرد، هزینه نظارت و کنترل در جامعه کاهش مییابد[۳۸]. اعتماد اجتماعی افزایش پیدا میکند. محیط زیست بهتر حفظ میشود[۳۹]. نابرابریها کاهش مییابد[۴۰]. کوچک ترین عمل مسئولانه، مثل جدا کردن زباله یا پرداخت به موقع مالیات، در مقیاس جمعی، اثری عظیم دارد. آن پسر وقتی بزرگ شد، فهمید همان درس کوچک، او را به شهروندی تبدیل کرد که در هر کاری، اعم از رانندگی، کسب و کار و روابطش، اصل را بر «پذیرش مسئولیت» گذاشت. زندگی مسئولانه، زندگی هدفمندی است که در آن هر عملی، معنایی فراتر از خودش دارد.
منابع
[۲] روت، ج. (۱۳۹۲). مفهوم مکانیزم کنترل داخلی. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ص ۴۵.
[۳] کوهن، شلدون. (۱۳۹۴). حمایت اجتماعی و سلامت روان. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ص ۱۳۴.
[۷] شریفیان، فریبا. (۱۳۹۰). توکل و عمل در زندگی روزمره. تهران: ارسباران، ص ۶۷.
[۸] فارسیجو، علی. (۱۳۹۲). روانشناسی ارتباطات. تهران: انتشارات سمت، ص ۱۴۵.
[۹] دال، ر. (۱۳۹۳). SMART Goal Setting. تهران: انتشارات نی، ص ۸۹.
[۱۰] نادری، فاطمه. (۱۳۹۵). دعا و اثرات روانی آن. تهران: انتشارات پژوهشهای دینی، ص ۵۶.
[۱۳] عابدی، جعفر و محمدی، امیر. (۱۳۹۹). بررسی تأثیر خودآگاهی بر فرآیند تعدیل استرس. فصلنامه پژوهشهای نوین روانشناختی، ص ۴۵.
[۱۵] کرمی، علی و ابراهیمی، نسرین. (۱۳۹۷). سرمایه اجتماعی روابط نزدیک. فصلنامه جامعهشناسی ایرانی، ص ۶۷.
[۱۷] زارعی، بهرام و یزدی، سارا. (۱۴۰۰). اخلاق محیط زیست. مجله اخلاق زیستی، ص ۵۶.
[۲۱] باندورا، آلبرت. (۱۳۹۱). نظریه خودکارآمدی. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ص ۱۱۲.
[۲۶] میرزایی، فاطمه و نوری، حسن. (۱۴۰۱). ارزشهای بنیادین و رضایت از زندگی. فصلنامه روانشناسی مثبتنگر، ص ۶۷.
[۲۷] تقیزاده، رضا و فلاح، سارا. (۱۳۹۹). استراتژیهای تثبیت عادتهای مثبت. مجله علوم رفتاری، ص ۴۵.
[۳۸] باقری، جواد. (۱۳۹۷). سرمایه اجتماعی و کاهش هزینههای مبادله. فصلنامه اقتصاد و توسعه، ص ۷۸.
[۳۹] محمدی، سارا و رسولی، علی. (۱۴۰۱). مفهوم امانتداری در منابع اسلامی. مجله مطالعات اسلامی و محیط زیست، ص ۴۵.
[۴۰] حیدری، فرهاد. (۱۳۹۶). اخلاق زیستمحیطی و تعهد بیننسلی. فصلنامه فلسفه و الهیات، ص ۸۹.





