مطب شیک، بیماران خاص، درآمد بالا. اما هر روز عصر که به خانه برمیگشت، حس میکرد چیزی کم است. یک روز، اعلانی دید که دندانپزشکان خیریه برای معاینهٔ رایگان به روستاهای محروم میروند. ثبتنام کرد. آخر هفته بعد، در یک روستای دورافتاده، داشت برای بچهها دندان معاینه میکرد. هیچ پولی نمیگرفت. اما آن شب وقتی به خانه برگشت، به همسرش گفت: «امروز اولین روز زندگیم بود که حس کردم دندانپزشک بودن یعنی چی. نه برای پول، برای اون لبخند بچهها.» از آن به بعد، هر ماه یک آخر هفته را به روستاها میرفت. درآمد مطبش کم نشده بود. بلکه احساس ارزشمندیاش چند برابر شده بود.
در فرهنگ رایج، موفقیت اغلب تصویری فردگرایانه دارد: انسان موفق کسی است که به تنهایی از نردبان ترقی بالا رفته، رقبا را پشت سر گذاشته و به قله رسیده است. اما از نگاهی عمیقتر، این تصویر کامل نیست. موفقیت حقیقی نه در انزوا، که در پیوند با دیگران معنا مییابد. خدمت به همنوع نه تنها از موفقیت نمیکاهد، بلکه آن را عمیقتر و پایدارتر میسازد. انسان موجودی اجتماعی است و هویت او در ارتباط با دیگران شکل میگیرد. موفقیتی که دیگران در آن نقشی نداشته باشند و به دیگران خدمتی نکند، موفقیتی ناقص و شکننده است [۲۴].
مهربانی سادهترین و در عین حال عمیقترین شکل خدمت است. یک لبخند، یک کلمهٔ محبتآمیز، یک گوش دادن صبورانه، همه از مصادیق مهربانی هستند. مهربانی آثار شگفتانگیزی بر روان دارد: افزایش حس ارزشمندی (هم در بخشنده و هم در گیرنده)، کاهش استرس (پژوهشها نشان میدهد اعمال مهربانانه سطح کورتیزول را کاهش میدهد و ترشح اکسیتوسین را افزایش میدهد [۲۵])، و ایجاد ارتباط (مهربانی دیوارهای جدایی را فرو میریزد).
ایثار، یعنی گذشتن از حق خود به نفع دیگری است. ایثار از مهربانی بالاتر است. مهربانی یعنی به دیگری نیکی کردن، اما ایثار یعنی از خود گذشتن. ایثار نشانهٔ بلوغ عاطفی و روانی است. پژوهشهای روانشناسی رشد نشان میدهد این توانایی معمولاً با تجربه و بعد از چهل سالگی شکل میگیرد – نه به عنوان یک صفت ذاتی، بلکه به عنوان یک مهارت اکتسابی [۲۶].
سطح بالاتر خدمت، مشارکت در حل مشکلات جمعی است. فراتر از کمک به افراد، این سطح به بهبود ساختارها و شرایط عمومی جامعه میاندیشد. چنین خدمتی، پایداری تأثیر دارد، معناداری عمیقتری ایجاد میکند و حس تعلق را تقویت میکند.
برای وارد کردن خدمت به دیگران در زندگی روزمره، میتوان تمرینهای زیر را انجام داد:
خدمت پنهانی: هر روز یک کار خوب برای دیگران انجام دهید بدون اینکه کسی متوجه شود. خدمت پنهانی، ریا را از عمل میزداید.
گوش دادن فعال: به دیگران با دقت گوش دهید، بدون اینکه فکر کنید «الان چه جوابی بدهم». گوش دادن فعال بالاترین شکل احترام به دیگری است [۲۷].
مشارکت داوطلبانه: ماهی یک بار در یک فعالیت داوطلبانه شرکت کنید. اگر زمان ندارید، کمک مالی کنید.
کمک با حفظ کرامت: کمک کردن با منت و آزار، ارزش خود را از دست میدهد [۲۸]. جوری کمک کنید که طرف مقابل احساس حقارت نکند.
حل مسئلهٔ اجتماعی: یک مشکل کوچک در محله، محل کار یا مدرسه پیدا کنید و برای حل آن گامی بردارید. نیازی نیست منتظر مسئولان باشید.
خدمت به دیگران، نه تنها از موفقیت نمیکاهد، بلکه آن را عمیقتر، پایدارتر و معنادارتر میکند. شاید راز موفقیت پایدار در همین جمله باشد: «بهترین مردم کسی است که برای مردم مفیدتر باشد» [۲۹].
تمرین محوری این بخش: «سؤال هفته» (نسخهٔ خدمت)
این هفته، هر شب قبل از خواب، این سؤال را از خود بپرس و پاسخ را بنویس: «امروز چه کسی به واسطه من خوشحال شد؟»
لازم نیست کار بزرگی کرده باشید. حتی یک «حال خوب» به کسی داده باشید. اگر یک روز هیچکس را خوشحال نکردید، بنویسید «هیچکس». در پایان هفته مرور کنید. آیا روزهایی که «کسی را خوشحال کردم» با روزهایی که احساس بهتری داشتم همزمان بود؟ آیا بین تعداد افرادی که خوشحال کردم و احساس خودم رابطهای هست؟
تمرین حسی: بغل کردن درخت با نیت «دیدن جهان از چشم دیگری»
کنار یک درخت بروید (یا به فضای باز). درخت را بغل کنید (یا به آسمان خیره شوید). چشمهایتان را ببندید. برای دو دقیقه، خود را جای یک کودک فقیر، یک بیمار یا یک پرنده بگذارید. از دریچهٔ چشم او به جهان نگاه کنید. چه میبیند؟ چه حسی دارد؟ بعد از دو دقیقه بنویسید: «اگر من جای او بودم، چه آرزویی برای دیگران داشتم؟» حالا همان آرزو را برای او بکنید.
برای آنهایی که عجله دارند:
سه اقدام فوری برای وارد کردن خدمت به زندگی:
۱. هر روز یک کار خوب کوچک و پنهانی برای یک غریبه انجام بده (درب را نگه دار، لبخند بزن، صندلی اتوبوس را بده).
۲. هفتهای یک بار با کسی که از او دلخوری داری تماس بگیر و بدون اشاره به دلخوری، فقط احوالپرسی کن.
۳. ماهی یک بار بخشی از درآمدت (حتی ناچیز) را بدون منت به کسی بده که نیاز دارد. این تمرینها را یک ماه انجام بده و بعد ببین سطح شادی و آرامش تو تغییر کرده است یا نه.
برای عمیقشوندگان:
- کلینی، محمد بن یعقوب. (۱۳۸۷). اصول کافی. جلد ۲. تهران: دارالکتب الاسلامیه. (کتاب الایمان و الکفر، باب ایثار و مواساه)
- فریدریکسن، باربارا. (۱۳۹۶). مثبتگرایی. ترجمهٔ فاطمه محمدی. نشر قطره. (فصل ۶: مهربانی و شادی)
- فرانکل، ویکتور. (۱۳۹۸). انسان در جستجوی معنا. ترجمهٔ نهضت صالحیان. نشر درسا. (بخش دوم – معنا از طریق خدمت)
سؤال باز این بخش (و پایان فصل):
اگر قرار باشد برای یک ماه، هر روز یک کار کوچک برای دیگران انجام دهی – بدون اینکه به کسی بگویی و بدون اینکه انتظار تشکر داشته باشی – به نظرت سختترین بخش این چالش چیست؟ پیدا کردن کار؟ پیدا کردن زمان؟ غلبه بر ترس از مسخره شدن؟ یا غلبه بر انتظار تشکر؟ و اگر فقط یکی از این موانع را برداری، کدام را انتخاب میکنی تا چالش شدنی شود؟





