قرار عصر سهشنبه با خودم
چند وقت پیش، سهشنبه بعدازظهر بود که توی مترو، ناگهان خودم را در حالی دیدم که به صفحه تقویم موبایلم ...
چند وقت پیش، سهشنبه بعدازظهر بود که توی مترو، ناگهان خودم را در حالی دیدم که به صفحه تقویم موبایلم ...
چند سال پیش، دوستی داشتم که از بیرون همه چیزش عالی به نظر میرسید؛ شغل خوب، خانواده همراه، موقعیت اجتماعی ...
چند سال پیش، یک دوره شش ماهه را مثل یک ماشین کار کردم. هر روز تا دیروقت پای لپتاپ بودم، ...
در یک تصادف ساده، ماشینش از کار افتاد، پروژهاش به شکست انجامید و دوست صمیمیاش بدون هیچ توضیحی رفت. سه ...
شبهای امتحان سختترین دوران عمرش را میگذراند. نه از درس، که از اضطراب عجیبی که مثل سایه دنبالش میآمد. یک ...
سارا می گفت چند سال پیش، روزهایی داشتم که انگار همه چیز از دستم خارج شده بود. هر شب با ...
می گفت دو سال پیش، شغلم را از دست دادم، بیماری سختی به یکی از نزدیکانم هجوم آورده بود و ...
دوران کرونا را به یاد دارم. روزهایی که نه تنها بیماری، که تنهایی و ناامیدی هم در خانهها رخنه کرده ...
جمعه بعدازظهر بود و من مثل خیلی از آخر هفتهها، گوشی را برداشتم تا فقط «یک نگاه» به اینستاگرام بیندازم. ...
یک سال پیش، سه شنبه بعدازظهر بود که پشت میز کارم نشسته بودم و به تقویم گوگل نگاه میکردم. پر ...