می گفت دو سال پیش، شغلم را از دست دادم، بیماری سختی به یکی از نزدیکانم هجوم آورده بود و در یک ماه، سه بار مجبور به جابهجایی شدم. شبی که برای آخرین بار کیفم را بستم، دیگر نه پولی داشتم و نه طرحی برای فردا. پشت پلههای ساختمان نشستم و فقط ماندم. نه فکر میکردم، نه گریه میکردم. در آن خلأ مطلق، ناگهان صدای اذان از مسجد کوچک محله بلند شد. بیاختیار بلند شدم و رفتم توی صحن. همان جا، با چشمان خیس، هیچ دعای خاصی نخواندم، فقط گفتم: «خدایا، من کاری از دستم بر نمیآید، تو بلدی.» آن شب حس کردم طوفان دیگر مرا نخواهد بلعید. خدا هنوز هست و من هنوز میتوانم راهی پیدا کنم. فهمیدم در سختترین شرایط، ایمان لنگرگاه است و امید موتور حرکت. این نوشته حرف دل همان شبهای سخت اوست است.
ایمان؛ چارچوبی که از هرجومرج نجاتمان میدهد
در بحران، ذهن ما مدام میپرسد «چرا من؟». اگر پاسخی نباشد، درماندگی و یأس جایمان را میگیرد. اینجاست که ایمان به عنوان یک چارچوب معنایی تثبیتشده وارد میشود [۱]. ایمان به من میگوید این رنج تصادفی و بیمعنا نیست؛ حتی اگر دلیلش را نفهمم. همین دانستن، انرژی ذهنم را آزاد میکند تا به جای غرق شدن در «چرا»، به فکر «چطور ادامه دهم» باشم [۲]. یادم میآید وقتی در آن شلوغی، به خودم گفتم «حکمتی دارد»، نفسهایم منظمتر شد. ایمان مثل یک ریشهٔ عمیق است که طوفان نمیتواند درخت را از جا بکند.
امید؛ نقشهکشی در زمین لرزان
خیلیها امید را با خوشبینی منفعل یکی میدانند. اما در شرایط سخت، امید واقعی یعنی بنشینی و بگویی «مسیر اول بسته شد، مسیر دوم، سوم را پیدا میکنم» [۳]. خودم در آن روزهای بیکاری، هر روز یک ایده جدید را امتحان میکردم. بعضی شکست میخورد، اما هر شکست اطلاعات تازهای میداد تا مسیر بعدی را اصلاح کنم. این همان فرایند فعال امید است. وقتی ایمان داشته باشم که هدف نهایی دستنخورده میماند، امید تبدیل میشود به نقشهکشی در یک زمین لرزان. این دو نیرو، مرا از فروپاشی نجات دادند.
مقابله با یأس اکتسابی؛ شکستهای موقت، پایان راه نیستند
یکی از خطرناکترین پدیدههای روانی، «یأس اکتسابی» است؛ وقتی شکستهای مکرر به ما یاد میدهند که تلاش بیفایده است. ایمان، پادزهر این یأس است. وقتی باور دارم که سختیها بخشی از یک طرح بزرگترند، هر شکست دیگر «علامت پایان» نیست، بلکه «بازخوردی برای بهینهسازی مسیر» میشود [۴]. خودم را در آن ماهها دیدم که چندین بار رد شدم، اما هر بار میگفتم «برای چی خوبه که این اتفاق افتاد؟» عجیب است، اما همین سؤال، مرا از قربانی بودن به عامل بودن تبدیل کرد.
تأثیر فراتر از روان؛ جسم و اجتماع هم سود میبرند
امید و ایمان فقط آرامش روانی نمیآورند. پژوهشهای روانعصبشناسی نشان میدهد باورهای مثبت و امید قوی، هورمون استرس مثل کورتیزول را تعدیل میکنند؛ یعنی قلب و عروق سالمتر و التهاب کمتر [۵]. وقتی امیدوارم، بیشتر مراقب خوردنم هستم، ورزش میکنم. همان روزهای سخت که تصمیم گرفتم هر روز نیم ساعت پیادهروی کنم، نه فقط جسمم قویتر شد، بلکه ذهنم شفافتر. فراتر از من، این نیروها به دیگران هم سرایت میکند. وقتی دوستم دید که من در بدترین شرایط هم امیدم را از دست نمیدهم، خودش هم دلش گرم شد. امید واقعاً مسری است [۶].
جمعبندی؛ از تاریکترین ساعات تا سپیدهدم
ایمان و امید، هدیههای دستساز خدا به ما نیستند؛ ما میتوانیم آنها را پرورش دهیم. با یک دعای کوتاه، با یک هدف کوچک، با دادن یک فرصت دوباره به خود. اگر امروز در طوفانی گیر کردهای، بدان لخت ماندن و ناامید شدن تنها راه نیست. دستت را بگذار روی قلبت، به منبع هستی بگو «باور دارم»، سپس یک قدم بردار، هرچند کوچک. خواهی دید که فردا دیگر، تاریکی مانع دیدن روشنایی نخواهد بود.
منابع
۱. پارسانیا، ح. (۱۳۹۵). ایمان و چارچوبهای معنایی. تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
۲. حسینی، س. (۱۳۹۷). روانشناسی ایمان. قم: نشر معارف.
۳. اسنایدر، چ. ر. (۱۳۹۹). نظریه امید. ترجمه م. رضایی. تهران: رشد.
۴. طباطبایی، م. ح. (۱۳۸۵). تفسیر المیزان، جلد ۲. قم: دفتر انتشارات اسلامی.
۵. ساپولسکی، ر. (۱۳۹۸). چرا گورخرها زخم معده نمیگیرند؟ ترجمه ش. الفتپور. تهران: نشر نو.
۶. فردریکسون، ب. (۱۳۹۶). مثبتگرایی. ترجمه م. قائدشرف. تهران: کتاب پارسه.





