شنبه, خرداد ۲۳, ۱۴۰۵
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
می نوا
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
می نوا
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
صفحه اصلی FA رمان در جستجوی معنای زندگی

هنوز فرار می‌کنم

مهدی توسط مهدی
فروردین ۸, ۱۴۰۵
در رمان در جستجوی معنای زندگی
418 5
0
585
اشتراک گذاری ها
3.3k
بازدیدها
اشتراک گذاری در فیسبوکاشتراک گذاری در توییتر

انگار که از ته چاهی به سطح کشیده شده باشد، نفس عمیقی کشید، سینه‌اش تند تند بالا و پایین می‌رفت. دستش هنوز روی شیشه بود، سردی شیشه را حس می‌کرد، همان شیشه‌ای که بیست و سه سال پیش هم سرد بود، همان پنجره‌ای که از آن به خیابان تاریک نگاه کرده بود و فرار کرده بود.

چشم‌هایش را باز کرد. باران هنوز می‌بارید، آرام، یکنواخت. قطرات روی شیشه می‌لغزیدند، با هم یکی می‌شدند، راه می‌افتادند پایین. نگار نگاهشان کرد، بی‌آنکه واقعاً ببیندشان. ذهنش هنوز درگیر آن شب بود، آن دست خونین، آن چشم‌های خالی، آن «ببخشید» گفتن‌های مادر.

شاید شما هم دوست داشته باشید

 فصل ۵: «پیرمرد و خاطرات»

 فصل ۴: «اولین برخورد»

 فصل ۳: «نامه‌ای که هرگز خوانده نشد»

انگشت‌هایش را روی شیشه فشرد، نوک انگشتانش سفید شد از فشار. شیشه سرد بود، آنقدر سرد که انگار هرگز گرمی را تجربه نکرده بود. مثل دل خیلی چیزها. مثل دل خودش.

زمزمه کرد، آنقدر آرام که صدایش توی باران گم شد: «بیست و سه سال گذشت، هنوز فرار می‌کنم.»

برگشت به اتاق. چمدان باز روی زمین بود، لباس‌ها مرتب چیده شده بودند. عکس مادر روی طاقچه، کنار پنجره. نگار رفت سمتش، عکس را برداشت. مادر توی عکس سی ساله بود، موهای بلند سیاه، چشم‌های درشت، لبخندی که انگار از ته دل می‌آمد. همان زنی که شب‌ها برایش قصه می‌خواند، صبح‌ها بیدارش می‌کرد، موقع بیماری بالای سرش می‌نشست. همان زن، بیست و سه سال بعد، توی آسایشگاه، با چشم‌هایی که هیچ کس را نمی‌شناخت.

به این فکر کرد که بیست و سه سال چه قدر زود گذشت. انگار همین دیروز بود که سوار هواپیما شد و رفت. انگار همین دیروز بود که به مادر پشت کرد و نگاهش نکرد. و حالا، بعد از همه این سال‌ها، برگشته بود. اما انگار هیچ چیز عوض نشده بود. هنوز همان دختر بیست و دو ساله بود که از اتاق مادر فرار کرده بود. هنوز همان دختری بود که جرات نکرد برگردد و دست مادر را بگیرد.

فرار. تمام زندگی‌اش شده بود فرار. از تهران فرار کرد به تورنتو. از مادر فرار کرد به درس و دانشگاه و کار. از خودش فرار کرد به رابطه‌های سطحی و موفقیت‌های زودگذر. اما هر جا رفت، خودش را با خودش برد. آن دختر بیست و دو ساله هیچ وقت جا نماند. همیشه بود، توی شب‌های بی‌خوابی، توی کابوس‌ها، توی آن لحظه‌هایی که ناگهان چشم‌های خالی مادر جلویش ظاهر می‌شد.

گوشی را برداشت، بی‌هدف صفحه را چرخاند. عکس‌های تونتو را دید، خیابان‌هایی که روزی فکر می‌کرد خانه‌اش هستند. حالا غریبه به نظر می‌رسیدند. مثل تهران. مثل همه جا.

ایستاد، دوباره رفت کنار پنجره. باران کم شده بود، کمکم قطع می‌شد. خورشید از لای ابرها زد بیرون، نور زرد رنگ پاییزی ریخت توی خیابان. خیابان خیس می‌درخشید، چراغ‌ها روشن بودند، مردم با چتر راه می‌رفتند. زندگی عادی، روز عادی.

اما برای نگار، هیچ چیز عادی نبود. انگار ته تمام این سال‌ها، ته تمام این فرارها، به همان نقطه اول رسیده بود. همان جا، همان شب، همان دست خونین.

برگشت سمت چمدان. زانو زد، باقی مانده لباس‌ها را جمع کرد. کتاب‌ها را از توی چمدان درآورد، گذاشت روی میز. دفترچه یادداشت کوچکی پیدا کرد، همراهش بود از تورنتو. دفترچه را بست، گذاشت روی میز. بلند شد، رفت توی آشپزخانه. کتری را پر از آب کرد، گذاشت روی گاز. چای دم کرد، برای خودش استکانی ریخت. نشست کنار پنجره، چای را کنار دستش گذاشت، به خیابان نگاه کرد.

فردا قرار بود برود پیش دکتر محیری. شاید وقتش رسیده بود که از فرار دست بردارد. شاید وقتش رسیده بود که برگردد و ببیند آن دختر بیست و دو ساله هنوز توی اتاق مادر منتظر است.

چای را برداشت، جرعه‌ای نوشید. گرم بود. مثل امید.

 

برچسب ها: در جستجوی لذت و معنادر جستجوی معنای زندگیزندگی خوبسیر و سلوکشهود عرفانی و سعادتعرفان زندگی مدرنعشق الهی و لذتعقلانیت اسلامیلذت عمیق زندگیلذت‌های روحانیمعرفت شهودیمعنویت اسلامینواندیشی دینی و لذت
مهدی

مهدی

مرتبط پست ها

 فصل ۳: «نامه‌ای که هرگز خوانده نشد»
رمان در جستجوی معنای زندگی

 فصل ۵: «پیرمرد و خاطرات»

توسط مهدی
خرداد ۱۶, ۱۴۰۵
رمان در جستجوی معنای زندگی

 فصل ۴: «اولین برخورد»

توسط مهدی
خرداد ۸, ۱۴۰۵
 فصل ۳: «نامه‌ای که هرگز خوانده نشد»
رمان در جستجوی معنای زندگی

 فصل ۳: «نامه‌ای که هرگز خوانده نشد»

توسط مهدی
خرداد ۳, ۱۴۰۵
رمان در جستجوی معنای زندگی

فصل ۲: «زنی کنار پنجره»

توسط مهدی
اردیبهشت ۲۵, ۱۴۰۵
رمان در جستجوی معنای زندگی

«صبح‌های بی‌صدا»

توسط مهدی
اردیبهشت ۱۴, ۱۴۰۵

دسته‌ها

  • A new theory of happiness
  • art of life modern mysticism
  • en
  • godlikeness
  • hedonistic spirituality
  • In Search of the Meaning of Life
  • Islamic Civilization
  • The Quest for the Meaning of Life
  • در جستجوی لذت و معنا
  • در جستجوی معنای زندگی
  • دسته‌بندی نشده
  • رمان در جستجوی معنای زندگی
  • عبور از دروازه تردید
  • عرفان مدرن
  • عقلانیت اسلامی
  • معنویت لذت گرا
  • نظریه ای نو در باب خوشبختی
  • یک سال زندگی با مدیر 15 ساعته

© 2025 تمامی حقوق برای سایت می نوا محفوظ می باشد.

خوش آمدید!

به حساب خود در زیر وارد شوید

رمز عبور را فراموش کرده اید؟

رمز عبور خود را بازیابی کنید

لطفا نام کاربری یا آدرس ایمیل خود را برای بازنشانی رمز عبور خود وارد کنید.

ورود به سیستم
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
  • en
    • godlikeness
    • hedonistic spirituality
  • FA
    • عبور از دروازه تردید
    • در جستجوی لذت و معنا
    • عقلانیت اسلامی
    • معنویت لذت گرا
    • یک سال زندگی با مدیر 15 ساعته

© 2025 تمامی حقوق برای سایت می نوا محفوظ می باشد.