دوستم می گفت سه سال پیش، سر یک موضوع ساده و پیشپاافتاده، با خواهرم دعوای سختی کردم. حرفهایی زدم که نباید میزدم. بعد از آن، هر دو قهر کردیم. مادربزرگمان که همیشه واسطه بود، چند بار تلاش کرد ما را آشتی دهد، اما من هر بار با غرور گفتم: «نه، اول او باید عذرخواهی کند.» مادربزرگ که دلش پر بود، یک شب از فرط ناراحتی سکته کرد. چند روز بعد، وقتی به دیدارش رفتم، نگاهش کردم و اشک ریخت. نه از درد، از اینکه میدید من هنوز کلهشقم. او چند کلمه حرف زد، اما من نفهمیدم. بعد از آن دیگر هیچوقت هوشیار نشد. حالا هر وقت یاد آن دعوای احمقانه میافتم، دلم میگیرد. نه اینکه نتوانستم خواهرم را ببخشم؛ مشکل این بود که نمیگذاشتم خودم را ببخشم. همان روزها بود که فهمیدم بخشش، چیزی نیست که فقط به دیگری تقدیم کنی. گاهی سختترین بخشش، آن است که به خودت هدیه بدهی.
بخشش؛ نه فراموشی، نه ضعف
خیلی از ما فکر میکنیم بخشش یعنی آنقدر بزرگ باشی که از اشتباه دیگران بگذری. یا بدتر، یعنی آن اتفاق را فراموش کنی. اما واقعیت این است که بخشش نه فراموشی است و نه ضعف. بخشش یعنی تو داری حق انتقامات را رها میکنی، نه اینکه لزوماً کار طرف را تأیید کرده باشی[۱]. این انتخاب آگاهانه، جوری است که میگویی: «من نمیخواهم در زندان خشم و کینه بمانم.» بله، آزرده شدهای، حق داری ناراحت باشی. اما نباید اجازه دهی آن خاطره، تمام زندگی امروزت را تصاحب کند[۲]. شاید آن مادربزرگ مهربان، آخرین چیزی که میخواست این بود که ما با غرور همدیگر را ببازیم. حرف دلش این بود: «ببخش، اما نه برای آنها، برای خودت.»
چرا بخشیدن، یک درمان درونی است؟
راستش را بخواهی، بخشش بیش از آنکه یک فضیلت اخلاقی باشد، یک ابزار قدرتمند برای سلامت روان و جسم است. مطالعات نشان میدهند افرادی که میبخشند، سطح استرس و اضطراب کمتری دارند، خواب بهتری تجربه میکنند و حتی فشار خونشان پایینتر است[۵]. خشم و کینه مثل خوره، انرژی روانی را میخورند. هر بار که یک نفر را نبخشیدهای، در واقع داری آن صحنه را در ذهنت بازسازی میکنی و همان هورمونهای استرس را دوباره آزاد میسازی. بخشش این چرخه معیوب را میشکند[۱۱]. اما این فقط مختص روان نیست. بدن ما هم از کینه به جان میآید. استرس مزمن، سیستم ایمنی را تضعیف میکند، فشار خون را بالا میبرد و حتی به قلب آسیب میزند[۱۳]. بخشیدن، آرامش را به بدن برمیگرداند. انگار کولهپشتی سنگینی را از دوشت برداشته باشی. حالا میتوانی راحتتر نفس بکشی.
چرا بخشیدن اینقدر سخت است؟ از موانع تا راهکارها
بیایید صادق باشیم. بخشیدن همیشه آسان نیست. موانع بزرگی جلوی راه ما ایستادهاند. اول، خودِ عمق آسیب است. هرچه خطا بزرگتر باشد، بخشش دشوارتر میشود[۱۸]. دوم، خشم و غرور. ما فکر میکنیم اگر ببخشیم، ضعیف به نظر میرسیم. در حالی که قویترین انسانها کسانی هستند که میتوانند از حق انتقام خود بگذرند[۱۹]. سوم، ترس از تکرار دوباره آسیب. میترسیم اگر ببخشیم، طرف مقابل دوباره همان کار را بکند. چهارم، نبود عذرخواهی. خیلی وقتها طرف مقابل حتی نمیداند یا نمیخواهد عذرخواهی کند[۲۱]. و پنجم، ناتوانی در همدلی. اگر نتوانیم خودمان را جای او بگذاریم و بفهمیم شاید خودش هم قربانی شرایط بوده، بخشیدن سختتر میشود[۲۰].
برای عبور از این موانع، چند راهکار ساده وجود دارد:
گام اول، پذیرش احساسات خودت است. ناراحتی، خشم، ناامیدی را انکار نکن. بگو «حق دارم ناراحت باشم». گام دوم، تصمیم به بخشش. این تصمیم را بگیر، حتی اگر دلت هنوز آماده نباشد. گام سوم، تمرین همدلی. از خودت بپرس: «اگر جای او بودم، چه میکردم؟ چه شرایطی او را به این کار واداشت؟»[۲۲]. گام چهارم، به خودت زمان بده. بخشش یک شبه اتفاق نمیافتد. یک فرایند است. و گام آخر، کمک گرفتن از دیگران. با یک دوست قابل اعتماد یا مشاور حرف بزن[۲۳].
تمرینهای ساده برای جاری شدن بخشش در زندگی
خبر خوب این است که بخشش شبیه یک ماهیچه است؛ با تمرین قوی میشود. لازم نیست با بزرگترین ضربههای زندگی شروع کنی. از چیزهای کوچک شروع کن. مثلاً امروز، کسی که جلوی تو در ترافیک بوق زد را ببخش. یا فروشندهای که با تو بداخلاقی کرد. اولین تکنیک عملی، «نگاه به دل دیگر» است. قبل از قضاوت، یک لحظه توقف کن و بپرس: «این شخص چه تجربهای داشته؟ چه دردی او را به این رفتار کشانده است؟»[۲۶]. دوم، «نامهای که نمیفرستی». تمام درد و ناراحتیات را روی کاغذ بیاور. اما نامه را به کسی نشان نده. فقط برای خودت بنویس و کنار بگذار. این کار ذهن را خالی میکند. سوم، «تغییر داستان درونی». به جای اینکه بگویی «او به من آسیب زد»، بگو «شرایطی پیش آمد که من آسیب دیدم». این تغییر، نقش قربانی را از تو دور میکند[۲۷]. چهارم، «تمرین برای خودت». قبل از اینکه بخواهی دیگری را ببخشی، از خودت شروع کن. به خودت بگو: «من هم اشتباه میکنم. من هم نیاز به بخشش دارم»[۳۰]. پنجم، «سکوت متقابل». در لحظه دعوا یا تنش، فوری پاسخ نده. چند ثانیه سکوت کن و فقط به چشمان طرف مقابل نگاه کن. این سکوت میگوید: «من میبینمت، میفهممت، اما نمیخواهم فریاد بزنم»[۲۸]. ششم، تکرار کلمه «آزادی» در ذهن. هر بار که خاطره آزاردهنده برگشت، در دلت بگو: «آزادی». نه برای فراموشی، بلکه برای اینکه خودت را از بند آن خاطره بیرون بکشی. هفتم، «بخشش روزانه». هر شب قبل از خواب، یک نفر را – حتی خودت – ببخش. حتی شده برای چند ثانیه. این کار به مرور بخشش را به عادت تبدیل میکند.
وقتی بخشیدن، روابط را نجات میدهد
شاید باورت نشود، اما بیشتر رابطههایی که به خاطر یک خطا از هم پاشیدهاند، اگر بخشش در میان بود، نجات پیدا میکردند. بخشش چرخه خشونت و انتقام را متوقف میکند[۳۳]. وقتی کسی خطایی میکند و تو میبخشی، به او این فرصت را میدهی که جبران کند. اعتماد دوباره ساخته میشود. همدلی شکل میگیرد. و رابطهای که از بحران عبور کرده، معمولاً از آنی که هیچوقت چالش نداشته، عمیقتر و پایدارتر است[۳۴]. در سطح جامعه هم همین طور است. وقتی بخشش به فرهنگ تبدیل شود، خشونت کاهش مییابد، صلح اجتماعی برقرار میشود، و افراد احساس آرامش و امنیت بیشتری میکنند[۳۵].بخشش فقط یک توصیه اخلاقی ساده نیست، بلکه ریشه در فطرت و کمال انسان دارد.
منابع
[۱] میرزایی، م. (۱۳۹۸). روانشناسی مثبت: مبانی و کاربردها. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ص ۱۴۵.
[۲] حسینی، س. (۱۳۹۷). همدلی و روابط اجتماعی. مجله روانشناسی اجتماعی، دوره ۱۲، شماره ۳، ص ۴۵.
[۵] نجفی، م. (۱۳۹۹). مکانیسمهای همدلی در ارتباطات انسانی. مجله مطالعات روانشناختی، دوره ۱۴، شماره ۱، ص ۷۸.
[۱۱] کوهن، شلدون. (۱۳۹۴). حمایت اجتماعی و سلامت روان. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ص ۱۱۲.
[۱۳] رضوی، ح. (۱۳۹۸). همدلی و سلامت روان. مجله روانشناسی تربیتی، دوره ۱۳، شماره ۲، ص ۱۴۵.
[۱۸] بتسون، ج. (۱۳۹۶). همدلی و روابط اجتماعی. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ص ۸۹.
[۱۹] کارنگی، دیل. (۱۳۹۰). چگونه با مردم رفتار کنیم. ترجمه کاوه میرعباسی. تهران: انتشارات البرز، ص ۱۲۳.
[۲۰] فارسیجو، علی. (۱۳۹۲). روانشناسی ارتباطات. تهران: انتشارات سمت، ص ۱۵۶.
[۲۱] شریفیان، ف. (۱۳۹۰). مهارتهای زندگی. تهران: انتشارات ارسباران، ص ۹۸.
[۲۲] نوربخش، ی. (۱۳۸۸). روانشناسی ارتباطات بین فردی. تهران: انتشارات ارسباران، ص ۱۳۴.
[۲۳] حائری، م. (۱۳۹۶). اخلاق در قرآن. قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ص ۸۹.
[۲۴] قرآن کریم، سوره نور، آیه ۲۲.
[۲۶] موسوی، س. (۱۳۹۷). مکانیسمهای درک دیگران در فرهنگ اسلامی. فصلنامه مطالعات فرهنگی، دوره ۱۲، شماره ۳، ص ۸۹.
[۲۷] فتحی، م. (۱۳۹۶). همدلی و ارتباطات انسانی. مجله روانشناسی اسلامی، دوره ۵، شماره ۱، ص ۳۳.
[۲۸] دبلیو، ر. (۱۳۹۲). روانشناسی اجتماعی. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ص ۱۵۶.
[۳۰] هاسنبلوم، س. (۱۳۹۵). روانشناسی همدلی. تهران: انتشارات البرز، ص ۱۱۲.
[۳۳] رفیعی، ب. (۱۳۹۷). سرمایه اجتماعی و سلامت روان. تهران: انتشارات دانشگاه علوم بهزیستی، ص ۱۲۳.
[۳۴] دینر، اد. (۱۳۹۴). شادی: پشت پرده همه افسانهها. ترجمه مهناز مینایی. تهران: نشر آریانا، ص ۱۴۵.
[۳۵] والینجر، جورج. (۱۳۹۷). خوب زندگی کردن. ترجمه فرشاد احمدی. تهران: نشر نوین، ص ۱۶۷.
[۳۶] گلمن، دانیل. (۱۳۹۶). هوش اجتماعی. ترجمه کاوه میرعباسی. تهران: نشر آریانا، ص ۱۳۴.





