شنبه, خرداد ۲۳, ۱۴۰۵
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
می نوا
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
می نوا
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
صفحه اصلی FA رمان در جستجوی معنای زندگی

پشت پنجره رو به دریاچه

مهدی توسط مهدی
فروردین ۱۷, ۱۴۰۵
در رمان در جستجوی معنای زندگی
418 4
0
585
اشتراک گذاری ها
3.2k
بازدیدها
اشتراک گذاری در فیسبوکاشتراک گذاری در توییتر

صبح زود بود، هنوز مه روی دریاچه نشسته بود. رشاد پشت پنجره خانه چوبی‌اش نشسته بود، رو به آب. پاییز بود، برگ‌های زرد و نارنجی روی سطح آب شناور بودند، آرام، بی‌هدف، مثل قایق‌های کوچک کاغذی. هفتاد و دو سال داشت، اما انگار قرن‌ها زندگی کرده بود. چین و چروک‌های عمیق روی پیشانی‌اش، دست‌هایی که می‌لرزید، چشم‌هایی که همه چیز را دیده بودند و حالا بیشتر اوقات به درون خودشان نگاه می‌کردند.

چای کنار دستش بود، بخار می‌کرد. بر نداشته بود. فقط نشسته بود و به دریاچه نگاه می‌کرد، به مهی که کمکم داشت کنار می‌رفت، به خورشیدی که از پشت کوه‌ها می‌زد بیرون.

شاید شما هم دوست داشته باشید

 فصل ۵: «پیرمرد و خاطرات»

 فصل ۴: «اولین برخورد»

 فصل ۳: «نامه‌ای که هرگز خوانده نشد»

پانزده سال بود هر روز همین طور می‌نشست. اول صبح، کنار پنجره، چای دم کرده، نگاه به دریاچه. بعد، کاغذ و خودکار برمی‌داشت و برای زهرا می‌نوشت. نامه‌ای به دختری که پانزده سال بود در کما بود.

نامه‌هایی که هرگز خوانده نمی‌شدند. اما می‌نوشت. هر روز. بی‌وقفه. چرا؟ خودش هم نمی‌دانست. شاید برای این که اگر ننویسد، انگار که زهرا مرده است. اگر ننویسد، انگار که خودش مرده است. نامه‌ها تنها رشته‌ای بود که او را به زندگی وصل می‌کرد، به امید، به فردا.

کاغذ را برداشت، خودکار را. نوک خودکار را گذاشت روی کاغذ سفید، چند ثانیه مکث کرد. بعد نوشت:

 

زهرای من، صبح به خیر. امروز مه غلیظی روی دریاچه نشسته. قایق‌های ماهیگیری را نمی‌شود دید، فقط سایه‌شان را. مثل تو که من سایه‌ات را می‌بینم، اما خودت را نه.

نوشتنش که تمام شد، نامه را تا کرد، گذاشت کنار. بعد از ظهر، وقتی همه نامه‌ها را می‌نوشت، می‌برد توی جعبه چوبی. جعبه‌ای که پر بود از پانزده سال زندگی، پانزده سال امید، پانزده سال حرف‌های ناگفته.

چای را برداشت، جرعه‌ای نوشید. سرد شده بود. اما نخورد، همان طور نگاهش کرد، به بخاری که دیگر نبود.

روزی که زهرا به دنیا آمد. بیمارستان، اتاق زایمان، مریم خسته اما خندان. رشاد زهرا را توی بغل گرفته بود، آن موجود کوچک با چشم‌های بسته، با دست‌های کوچک. مریم گفته بود: «#امیرعلی، نگاه کن، شبیه توئه.» و #رشاد گریه کرده بود. اولین بار بعد از سال‌ها.

لبخند کوچکی روی لب‌هایش نشست، اما زود پرید. آن روزها گذشته بود. مریم رفته بود، پسرها رفته بودند، زهرا نیمه‌جان مانده بود. و او مانده بود با خاطرات، با نامه‌ها، با این پنجره رو به دریاچه.

بلند شد، رفت سمت جعبه چوبی. درش را باز کرد. انبوه نامه‌ها، ردیف شده، تاریخ خورده، مرتب. دستش را کشید روی آن‌ها، روی کاغذهایی که هر کدام یک روز از زندگی‌اش بودند. یکی را برداشت، نگاه کرد: ۱۵ مهر ۱۳۹۸. هفت سال قبل. بازش کرد، خواند:

زهرا جان، امروز بهار اومد. درخت‌ها سبز شدن. مادرت عاشق بهار بود. یادته هر سال می‌رفتیم دشت شقایق؟ تو توی بغل من بودی، برادرات می‌دویدند توی گل‌ها. مادرت می‌خندید. امروز رفتم اونجا تنها. شقایق‌ها هنوز هستند. مادرت نیست. تو نیستی. برادرات نیستند. اما شقایق‌ها هستند. یعنی زندگی همین قدر ساده است؟ یعنی چیزهایی که می‌مانند مهم‌ترند از چیزهایی که می‌روند؟

نامه را بست، گذاشت سر جایش. یکی دیگر برداشت، دو سال قبل: «زهرا، امروز فهمیدم خدا با سکوت حرف می‌زنه. شاید به خاطر همینه که تو ساکتی، شاید خدا داره با من حرف می‌زنه. من گوش می‌دم دخترم. هر روز گوش می‌دم.

جعبه را بست، برگشت کنار پنجره. نشست، چشم دوخت به دریاچه. مه کمکم داشت کنار می‌رفت، آبی دریاچه پیدا می‌شد. مرغ ماهی‌خواری روی آب نشسته بود، منتظر طعمه.

 

برچسب ها: در جستجوی لذت و معنادر جستجوی معنای زندگیزندگی خوبسیر و سلوکشهود عرفانی و سعادتعرفان زندگی مدرنعشق الهی و لذتعقلانیت اسلامیلذت عمیق زندگیلذت‌های روحانیمعرفت شهودیمعنویت اسلامینواندیشی دینی و لذت
مهدی

مهدی

مرتبط پست ها

 فصل ۳: «نامه‌ای که هرگز خوانده نشد»
رمان در جستجوی معنای زندگی

 فصل ۵: «پیرمرد و خاطرات»

توسط مهدی
خرداد ۱۶, ۱۴۰۵
رمان در جستجوی معنای زندگی

 فصل ۴: «اولین برخورد»

توسط مهدی
خرداد ۸, ۱۴۰۵
 فصل ۳: «نامه‌ای که هرگز خوانده نشد»
رمان در جستجوی معنای زندگی

 فصل ۳: «نامه‌ای که هرگز خوانده نشد»

توسط مهدی
خرداد ۳, ۱۴۰۵
رمان در جستجوی معنای زندگی

فصل ۲: «زنی کنار پنجره»

توسط مهدی
اردیبهشت ۲۵, ۱۴۰۵
رمان در جستجوی معنای زندگی

«صبح‌های بی‌صدا»

توسط مهدی
اردیبهشت ۱۴, ۱۴۰۵

دسته‌ها

  • A new theory of happiness
  • art of life modern mysticism
  • en
  • godlikeness
  • hedonistic spirituality
  • In Search of the Meaning of Life
  • Islamic Civilization
  • The Quest for the Meaning of Life
  • در جستجوی لذت و معنا
  • در جستجوی معنای زندگی
  • دسته‌بندی نشده
  • رمان در جستجوی معنای زندگی
  • عبور از دروازه تردید
  • عرفان مدرن
  • عقلانیت اسلامی
  • معنویت لذت گرا
  • نظریه ای نو در باب خوشبختی
  • یک سال زندگی با مدیر 15 ساعته

© 2025 تمامی حقوق برای سایت می نوا محفوظ می باشد.

خوش آمدید!

به حساب خود در زیر وارد شوید

رمز عبور را فراموش کرده اید؟

رمز عبور خود را بازیابی کنید

لطفا نام کاربری یا آدرس ایمیل خود را برای بازنشانی رمز عبور خود وارد کنید.

ورود به سیستم
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
  • en
    • godlikeness
    • hedonistic spirituality
  • FA
    • عبور از دروازه تردید
    • در جستجوی لذت و معنا
    • عقلانیت اسلامی
    • معنویت لذت گرا
    • یک سال زندگی با مدیر 15 ساعته

© 2025 تمامی حقوق برای سایت می نوا محفوظ می باشد.