۱. آغاز سخن: دو بذر در یک خاک
تصور کنید دو بذر را در یک خاکِ مرغوب میکارید. به هر دو، آب و نورِ کافی میدهید. اما با یکی، کارِ ویژهای انجام میدهید: هر روز، به آرامی، خاکِ اطرافِ آن را میکنید تا ریشههایش عمیقتر شود. به دیگری، فقط آب و نور میدهید، بدونِ هیچتوجهی به ریشههایش.
بذرِ اول، بهمرور، درختی تنومند میشود که ریشههایش تا اعماقِ زمین نفوذ کرده است. در بادهایِ شدید، نمیلرزد. در خشکسالی، دوام میآورد. و هر سال، میوههایِ شیرینتری میدهد. بذرِ دوم، هرچند سریعتر رشد میکند و زودتر گل میدهد، اما ریشههایش سطحی است. در اولین طوفان، میافتد. در اولین خشکسالی، پژمرده میشود.
این دو بذر، نمادِ دو نوعِ زندگی هستند: زندگیِ مبتنی بر «لذت» و زندگیِ مبتنی بر «رشد». اولی، سریعتر لذت میدهد، اما پایدار نیست. دومی، شاید دیرتر به گل و میوه برسد، اما ریشهدار و مقاوم است.
در زیرفصلِ پیشین، به تمایزِ «لذت» و «خوشی» پرداختیم و دیدیم که خوشی، «لذتی است که جهت دارد و پایدار است». اما اگر خوشی، چنین است، پس چگونه میتوان از «لذتِ پراکنده» به «خوشیِ پایدار» رسید؟ پاسخ، در «رشد» نهفته است. اما «رشد» دقیقاً یعنی چه؟ در اینجا، «رشد» را بهعنوان «حرکت به سویِ کمالِ انسانی» تعریف میکنیم: چه در بُعدِ شناختی (یادگیری و آگاهی)، چه در بُعدِ اخلاقی (فضیلت و تزکیه)، و چه در بُعدِ معنوی (قربِ الهی). رشد، یعنی «بهتر شدن» در ابعادِ اساسیِ انسانیت—نه فقط «بیشتر داشتن» یا «بیشتر دانستن». حالا، در این زیرفصل ، به یک پرسشِ سرنوشتساز میرسیم: آیا رشد، از لذت مهمتر است؟ آیا باید زندگیمان را بر محورِ «لذتِ بیشتر» بسازیم، یا بر محورِ «رشدِ عمیقتر»؟ و اگر رشد، مهمتر است، چگونه میتوان از «لذتِ سطحی» به «رشدِ عمیق» عبور کرد؟
۲. صورت مسئله: لذت در برابرِ رشد؛ یک جدالِ کهن
پرسشِ «آیا رشد، از لذت مهمتر است؟»، در نگاهِ اول، شاید ساده به نظر برسد. اما وقتی عمیقتر میشویم، با یک جدالِ فلسفیِ کهن روبرو میشویم که در طولِ تاریخ، پاسخهایِ مختلفی به خود دیده است:
لذتگرایی:
از این منظر، لذت، بالاترین ارزش است. رشد، فقط در صورتی ارزش دارد که به لذتِ بیشتر منجر شود. اگر رشدی، لذتی به همراه نداشته باشد، بیارزش است. اپیکور، در قرائتِ خود از لذتگرایی، میگوید که «لذت، آغاز و پایانِ زندگیِ خوشبخت است.
شکوفاگرایی:
از این منظر، رشد (شکوفاییِ استعدادها، فضیلت، و کمال) بالاترین ارزش است. لذت، فقط «سایهای» است که در پیِ رشد پدیدار میشود. ارسطو میگوید: «لذت، خودش هدف نیست؛ بلکه همراهِ فعالیتِ خوب و کامل است.
رویکردِ اسلامی:
از منظرِ اسلامی، رشدِ معنوی (تقوا، قربِ الهی، و تزکیهی نفس) بالاترین ارزش است. لذت، اگر در مسیرِ این رشد باشد، «لذتِ مشروع» و «مقدّمهی کمال» است. و اگر از مسیرِ رشد منحرف شود، «لذتِ مذموم» و «آفتِ کمال» خواهد بود.
نگاهی نوین (روانشناسیِ مثبت):
در روانشناسیِ مثبت، «شکوفایی» مفهومی است که از رشد و لذت، هر دو، در خود دارد. اما پژوهشهایِ جدید (مثلِ کارهایِ بومایستر) نشان دادهاند که «معنا» و «رشد» با «شادیِ آنی» تفاوت دارند و گاه حتی در تضاد با آنها قرار میگیرند. کسی که در مسیرِ رشد است، ممکن است لذتِ کمتری در لحظه داشته باشد، اما در بلندمدت، «خوشیِ عمیقتری» تجربه میکند.
۳. گفتوگو با دیدگاهها: رشد در روانشناسی، فلسفه، و اسلام
الف) روانشناسیِ رشد: فراتر از لذت، به سویِ شکوفایی
روانشناسی، در دو پارادایمِ اصلی، به این پرسش پاسخ داده است: «لذتگرا» که لذت را هدف میداند، و «شکوفاگرا» که رشد را هدف میداند.
نظریهی خودتعیینگری (دسی و رایان):
این نظریه، سه نیازِ بنیادینِ روانی را برای رشدِ انسان ضروری میداند: (۱) خودمختاری ، (۲) شایستگی، و (۳) ارتباط. وقتی این سه نیاز تأمین شوند، انسان «رشد» میکند—نه فقط لذت میبرد. و این رشد، خودش منبعی از «خوشیِ عمیقتر» است که از «لذتِ سطحی» (مثلِ خوردنِ شکلات) پایدارتر و ارزشمندتر است. بهقولِ دسی و رایان: «انسانها، نه فقط به دنبالِ لذت، که به دنبالِ «معناداریِ» لذت هستند.»
مدلِ PERMA (سلیگمن):
سلیگمن، در مدلِ شکوفاییِ خود، «لذت» (Positive Emotion) را تنها یکی از پنج مؤلفه میداند. سه مؤلفهی دیگر—درگیری (Engagement)، معنا (Meaning)، و دستاورد (Achievement)—همگی به «رشد» نزدیکترند تا به «لذتِ آنی». بهعبارتِ دیگر، شکوفایی، ترکیبی از لذت و رشد است، اما رشد، وزنِ بیشتری در آن دارد.
رشدِ شخصی در نظریهی ریف:
کارول ریف، در شش بُعدِ بهزیستیِ روانیِ خود، «رشدِ شخصی» را بهعنوانِ یکی از ابعادِ اساسی معرفی میکند: یعنی «احساسِ پیشرفتِ مداوم، گشودگی به تجاربِ جدید، و شکوفاییِ استعدادها در طولِ زمان». ریف نشان داده است که «رشدِ شخصی» با «رضایت از زندگی» و «معنا» ارتباطِ مثبت دارد، حتی اگر در کوتاهمدت، با «لذتِ آنی» در تضاد باشد. این، نشان میدهد که «رشد»، یک «نیازِ بنیادینِ روانی» است که فراتر از «لذتِ صرف» قرار دارد.
پژوهشهایِ بومایستر (معنا در برابرِ شادی):
پژوهشهایِ «روی بومایستر» نشان داده است که «معنا» و «شادیِ آنی» گاه در تضاد قرار میگیرند. شادیِ آنی (لذت)، یک حالتِ عاطفیِ زودگذر است که از ارضایِ نیازهایِ آنی ناشی میشود. اما معنا (که از رشدِ عمیق ناشی میشود)، یک احساسِ پایدار است که از «ارتباط با چیزی بزرگتر از خود»، «هویتِ منسجم»، و «هدفداریِ زندگی» سرچشمه میگیرد. بومایستر نشان داد که انسانهایی که زندگیِ «معنادار» دارند، لذتِ کمتری در لحظه تجربه میکنند (چون ممکن است درگیرِ کارهایِ سخت و چالشبرانگیز باشند)، اما در بلندمدت، «خوشیِ عمیقتری» از زندگی دارند. این یعنی رشد (معنا)، مهمتر از لذتِ آنی است، چون به «خوشیِ پایدار» (که در زیرفصلِ قبل تعریف کردیم) میانجامد.
ب) فلسفه: ارسطو، اپیکور، و جدالِ غایتها
در فلسفه، این جدال، ریشهای کهن دارد و در دو سنتِ اصلی، خود را نشان میدهد.
ارسطو و «یودایمونیا» (شکوفاییِ انسانی):
ارسطو، هدفِ نهاییِ انسان را «یودایمونیا» (شکوفاییِ انسانی) میداند—نه «لذت». او میگوید که لذت، «سایهای» است که در پیِ فعالیتِ خوب و کامل پدیدار میشود. اگر انسان، فضیلتمندانه عمل کند و استعدادهایِ خود را بهکار گیرد، لذت، خودبهخود، به دنبالِ آن میآید. اما اگر لذت، خودش هدف باشد، انسان از «غایتِ واقعی» (که شکوفایی است) غافل میشود. بهقولِ ارسطو: «لذت، فعالیتِ بیمانعِ قوایِ انسانی است.» یعنی لذت، نشانهی «فعالیتِ سالم» است، نه خودِ هدف.
اپیکور و «لذتِ پایدار»:
اپیکور، اگرچه لذت را هدف میداند، اما لذتِ موردِ نظرِ او، «لذتِ آنی» نیست؛ «آرامشِ خاطر» و «دوری از درد» است. او معتقد است که برای رسیدن به این لذتِ پایدار، باید از لذتهایِ افراطی (که اضطراب میآورند) پرهیز کرد و به «سادهزیستی» و «خردمندی» روی آورد. در این نگاه، رشدِ عقلانی (خردمندی) و رشدِ اخلاقی (دوری از حرص و طمع)، شرطِ رسیدن به لذتِ واقعی هستند. پس حتی اپیکور، نیز رشد را مقدم بر لذتِ آنی میداند.
کانت و «اولویتِ وظیفه بر لذت»:
امانوئل کانت، فیلسوفِ آلمانی، با قاطعیت، رشدِ اخلاقی (عمل به وظیفه) را بر لذت ترجیح میدهد. او میگوید که انسان، موجودی «عاقل» است که باید بر اساسِ «قانونِ اخلاقی» عمل کند، نه بر اساسِ «میل به لذت». لذت، اگر از مسیرِ وظیفه منحرف شود، نه تنها ارزش ندارد، که «غیراخلاقی» است. رشدِ اخلاقی، در این نگاه، مهمترین رشدِ انسانی است.
نکتهی مشترکِ فلسفی:
در همهی این نگاهها، یک نکتهی مشترک وجود دارد: رشد (خواه رشدِ فضیلت، رشدِ عقلانی، یا رشدِ اخلاقی)، مهمتر از لذتِ آنی است. لذت، اگر «نشانهای» از رشد باشد، ارزشمند است. اما اگر خودش «هدف» باشد، انسان را از «غایتِ واقعی» (که کمال است) دور میکند.
ج) نگاهِ اسلامی: رشدِ معنوی، مقدم بر لذتِ دنیوی
در سنتِ اسلامی، پاسخ به پرسشِ «آیا رشد، از لذت مهمتر است؟» با مفاهیمِ کلیدیِ «حیاتِ طیّبه»، «فلاح»، و «تزکیه» گره خورده است. این مفاهیم، همگی به «رشد» اشاره دارند—رشدی که فراتر از لذتِ دنیوی است.
حیاتِ طیّبه (زندگیِ پاکیزه و خوش):
قرآن میفرماید: «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاهً طَیِّبَهً» (نحل، ۹۷). این «حیاتِ طیّبه»، همان «زندگیِ خوش» است که از رشدِ ایمانی و عملِ صالح ناشی میشود. حیاتِ طیّبه، شاملِ لذت است، اما فراتر از آن است. انسانِ مؤمن، لذت میبرد، اما لذتِ او در «قربِ الهی» و «خدمت به خلق» است—نه صرفاً در «تحریکِ حواس». حیاتِ طیّبه، یعنی «رشدِ معنوی» که به «خوشیِ پایدار» میانجامد.
جهادِ اکبر (تزکیهی نفس):
در روایاتِ اسلامی، از «جهادِ اکبر» (مبارزه با نفس) بهعنوانِ سختترین و ارزشمندترین جهاد یاد شده است. در این نگاه، «رشدِ معنوی» از طریقِ «تزکیهی نفس» (پالایشِ درونی) و «مجاهده» (مبارزه با خواستههایِ نفسانی) تحقق مییابد. و جالب اینجاست که عارفان، از «لذتِ مجاهده» سخن گفتهاند؛ یعنی لذتی که در خودِ «مبارزه با لذتهایِ افراطی» وجود دارد. این نشان میدهد که رشد، نه فقط «مقدّمهی» لذت، که خودش «منبعی از لذتِ عمیق» است—لذتی که از «تسلیمِ نفس» ناشی میشود. غزالی در «احیاء علوم الدین» میگوید: «لذتِ مجاهده، از لذتِ شهوات، برتر و پایدارتر است، چون با «قربِ الهی» گره خورده است.»
فلاح (رستگاری) و فوز (پیروزیِ نهایی):
قرآن، بیش از ۴۰ بار از «فلاح» سخن گفته است. فلاح، یعنی «رسیدن به خیرِ پایدار» و «رهایی از زیانِ ابدی». این مفهوم، با «لذتِ آنی» تفاوت دارد؛ یک «پیروزیِ وجودی» است که در نتیجهی رشدِ معنوی و اخلاقی به دست میآید. فوز (پیروزیِ نهایی)، نیز به همین معناست: «رهایی از همهی آفات و رسیدن به مقصودِ اعلی.» این مفاهیم، بهوضوح نشان میدهند که رشدِ معنوی (تقوا، ایمان، عملِ صالح) از لذتِ دنیوی، مهمتر است، چون به «خوشیِ ابدی» میانجامد، در حالی که لذتِ دنیوی، به «خوشیِ موقتی» ختم میشود.
نسبتِ رشد و لذت در عرفانِ اسلامی:
در عرفانِ اسلامی، «لذتِ معرفتِ خدا» و «لذتِ قربِ الهی»، بالاترین لذتها معرفی شدهاند. اما برای رسیدن به این لذتِ عالی، انسان باید «رشد کند»—یعنی از تعلّقاتِ دنیوی بگذرد، نفسِ خود را تزکیه کند، و به درجهای از «معرفت» برسد که بتواند «لذتِ حضور» را درک کند. در این نگاه، رشد، «مقدّمهی» لذتِ واقعی است، و لذتِ واقعی، «ثمرهی» رشد. این یعنی رشد، از «لذتِ دنیوی» مهمتر است، چون شرطِ رسیدن به «لذتِ اخروی و معنوی» است که از «لذتِ دنیوی» بسی بالاتر است.
۴. تأمل: رشد و لذت، دشمن یا دوست؟
پس از مرورِ این دیدگاهها، به یک تأملِ بنیادین میرسیم: آیا رشد و لذت، همواره در تضادند، یا میتوانند در یک مسیرِ واحد، همنشین باشند؟
پاسخ، «هر دو» است.
در کوتاهمدت، رشد و لذت ممکن است در تضاد باشند:
رشد، نیازمندِ «تلاش»، «صبر»، و «تحمّلِ رنج» است. یادگیریِ یک مهارتِ جدید، تمرینِ یک ورزش، یا تزکیهی نفس، در لحظهی اول، ممکن است لذتبخش نباشد. بلکه ممکن است همراه با «درد»، «خستگی»، و «ناامیدی» باشد. در این لحظات، «لذتِ آنی» (مثلِ تماشایِ تلویزیون یا خوردنِ شیرینی) با «رشد» در تضاد است. انتخابِ رشد، یعنی چشمپوشی از لذتِ کوتاهمدت.
در بلندمدت، رشد و لذت، بههم میرسند:
اما در بلندمدت، رشد، منبعِ «خوشیِ عمیقتر» و «پایدارتر» میشود. کسی که یک مهارت را یاد گرفته است، از «لذتِ تسلط» برخوردار میشود. کسی که نفسِ خود را تزکیه کرده است، از «لذتِ آرامشِ درونی» بهرهمند میشود. کسی که به دیگران خدمت کرده است، از «لذتِ عشق و محبت» لذت میبرد. این لذتها، از «لذتِ مصرفی» عمیقتر، پایدارتر، و ارزشمندترند.
نقشِ لذت بهعنوانِ «انگیزه» برای رشد:
البته، لذت، میتواند «انگیزهای» برای رشد باشد. یک معلمِ خوب، با لذتبخش کردنِ یادگیری، دانشآموزان را به رشد تشویق میکند. یا یک مربی، با ایجادِ لذت در تمرین، ورزشکار را به رشد میرساند. در این حالت، لذت، «نردبانی» برای رشد است، نه «هدفِ» نهایی. اما اگر لذت، خودش «هدف» باشد و رشد، «وسیلتِ» رسیدن به آن (مثلاً «برای لذتِ بیشتر، رشد میکنم»)، آنگاه باز هم در دامِ «لذتگرایی» افتادهایم. پس تعادلِ ظریف این است: لذت، «مقدّمهای» برای رشد است، اما رشد، «هدفِ» نهایی.
۵. ایدهی مرکزی: رشد، «لذتِ سطحی» را به «خوشیِ عمیق» تبدیل میکند
پس از این گفتوگو و تأمل، به ایدهی مرکزیِ این زیرفصل میرسیم. بیایید این بار، نسبتِ رشد و لذت را در استعارهای که در سراسرِ کتاب با ما همراه بوده است، ببینیم:
اگر زندگی، باغ است، رشد، «عمقِ ریشهها»ست و لذت، «طراوتِ برگها». باغبانِ دانا، میداند که اگر ریشهها عمیق باشند، برگها، خودبهخود، طراوت خواهند داشت. اما اگر فقط به دنبالِ طراوتِ برگها باشد و از ریشهها غافل شود، درخت، در اولین خشکسالی، پژمرده میشود. رشد، نه دشمنِ لذت، که «شرطِ» خوشیِ پایدار است.
این استعاره، سه ویژگیِ اساسیِ نسبتِ رشد و لذت را نشان میدهد:
۱. رشد، «پیشنیاز» خوشیِ پایدار است:
لذتی که از «رشد» سرچشمه نمیگیرد (مثلِ لذتِ مصرفی)، زودگذر و ناپایدار است. اما خوشی (و لذتی که از رشد ناشی میشود)، عمیق و پایدار است. بهقولِ ارسطو: «لذت، خودش هدف نیست؛ بلکه همراهِ فعالیتِ خوب و کامل است.»
۲. رشد، «سطحِ لذت» را ارتقا میدهد:
انسانِ در حالِ رشد، از «لذتهایِ سطحی» (مثلِ خوردنِ شیرینی) به «لذتهایِ عمیقتر» (مثلِ لذتِ تسلط، لذتِ خدمت، لذتِ عشق، و لذتِ قربِ الهی) ارتقا مییابد. این ارتقا، خودش یک «کامیابی» است که از «کامیابیِ مصرفی» ارزشمندتر است.
۳. رشد و خوشی، در نهایت، بههم میرسند:
تضادِ رشد و لذت، فقط در «افقِ کوتاه» وجود دارد. در «افقِ بلند»، رشد، به «خوشیِ پایدار» ختم میشود. کسی که در مسیرِ رشد حرکت میکند، هرچند در لحظه، سختی میکشد، اما در نهایت، به «خوشیِ واقعی» میرسد—خوشیای که در قرآن، «حیاتِ طیّبه» نامیده شده است.
- 6. برای عمیقشوندگان
پرسشهای عمیقتر:
۱. آیا رشد، همواره با رنج همراه است؟ آیا میتوان «رشدِ بیرنج» داشت، یا رنج، جزءِ جداییناپذیرِ رشد است؟
۲. اگر رشد، مهمتر از لذت است، آیا باید تمامِ لذتها را فدایِ رشد کرد؟ یا میتوان «تعادلِ» هوشمندانهای میانِ آنها برقرار کرد؟
۳. نسبتِ «رشد» با «معنا» چیست؟ آیا رشد، بدونِ معنا ممکن است؟ آیا کسی که در مهارتی رشد میکند اما هدفی از آن ندارد، واقعاً «در حالِ رشد» است یا فقط «در حالِ پیشرفتِ بیهدف»؟
۴. آیا «لذتِ رشد» (مثلِ لذتِ یادگیری یا لذتِ خدمت) با «لذتِ مصرفی» (مثلِ لذتِ خوردنِ شکلات) از یک جنس است، یا دو جنسِ متفاوت؟ و اگر متفاوتاند، آیا میتوان هر دو را «لذت» نامید، یا یکی را باید «خوشی» نامید؟
۵. نقشِ «جامعه» در ترویجِ رشد در برابرِ لذت چیست؟ آیا جامعهی مدرن، رشد را تشویق میکند یا لذت را؟ اگر جامعه، لذت را تشویق میکند، چگونه میتوان در چنین جامعهای، «رشد» را انتخاب کرد؟
برای مطالعه بیشتر
– فرانکل، ویکتور. «انسان در جستوجویِ معنا». ترجمهی نهضت صالحیان. انتشاراتِ درسا.
– دسی، ادوارد و رایان، ریچارد. «خودتعیینگری و انگیزشِ درونی». ترجمهی حسین شکرکن. انتشاراتِ دانشگاهِ تهران.
– ارسطو. «اخلاقِ نیکوماخوس». ترجمهی محمدحسن لطفی. نشرِ طرحِ نو. کتابِ اول و دهم.
– غزالی، ابوحامد محمد. «احیاء علوم الدین». (بخشِ «ذمِّ دنیا»، «آفاتِ زبان»، «جهادِ نفس»، و «لذتِ معرفت»)
– ریف، کارول. «بهزیستیِ روانی و ابعادِ آن». ترجمهی مهدی قراچهداغی. انتشاراتِ رشد.
– سلیگمن، مارتین. «شکوفایی: بینشی نوین دربارهی خوشبختی و بهزیستی». ترجمهی مهدی قراچهداغی. انتشاراتِ رشد.
– طباطبایی، سید محمدحسین. «تفسیرِ المیزان». (ذیلِ آیهی ۹۷ سورهی نحل، دربارهی «حیاتِ طیّبه»؛ و ذیلِ آیهی ۱۳ سورهی حجرات، دربارهی «تقوا»)
– فروم، اریک. «داشتن یا بودن». ترجمهی اکبر تبریزی. نشرِ بهجت.





