بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
سه شنبه, آبان ۵, ۱۴۰۵
تبلیغات
  • FA
    • معنویت لذت گرا
    • در جستجوی لذت و معنا
    • معنویت لذت گرا
    • یک سال زندگی با مدیر 15 ساعته
    • عقلانیت اسلامی
  • درباره ما
  • ارتباط با ما
  • چرا از زندگی لذت نمی بریم؟
    • لذت چیست و چرا انسان به دنبال آن است؟
    • ابزارهای عملی تغییر
    • بحران لذت در انسان معاصر
    • بدن و زیست‌شناسی لذت
    • جامعه، فرهنگ و سبک زندگی
    • ذهن چگونه لذت زندگی را کاهش می‌دهد؟
    • رسانه، اقتصاد توجه و تمرکز
    • زندان‌های ذهنی
    • عادت‌ها، اراده و نظم
    • فضیلت‌ها و هنر زندگی
    • فلسفه زندگی خوب
    • گذشته، پشیمانی و بخشش خود
    • معنا، رنج و امید
    • معنویت اسلامی و آرامش عمیق
  • رمان پرسه باران
  • en
    • hedonistic spirituality
    • A new theory of happiness
    • The Quest for the Meaning of Life
    • Wandering in the Rain
  • Why Don’t We Enjoy Life?
    • What is pleasure and why do humans seek it?
    • Emotions and the experience of life
    • How the brain constructs pleasure
    • Identity, self-knowledge, and returning to oneself
    • Meaning, suffering, and hope
    • Media, the attention economy, and focus
    • Mental prisons
    • Practical tools for change
    • Society, culture, and lifestyle
    • The body and the biology of pleasure
    • The crisis of pleasure in contemporary man
    • The past, regret, and self-forgiveness
    • The philosophy of the good life
  • مقاله بیانیه معنویت لذت گرا
می نوا
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
می نوا
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
صفحه اصلی FA چرا از زندگی لذت نمی بریم؟

چرا کتاب چرا از زندگی لذت نمی بریم نوشته شد؟

مهدی توسط مهدی
تیر ۱۲, ۱۴۰۵
در چرا از زندگی لذت نمی بریم؟
419 4
0
586
اشتراک گذاری ها
3.3k
بازدیدها
اشتراک گذاری در فیسبوکاشتراک گذاری در توییتر

از یک پرسش ساده تا یک مسئله تاریخی

چند سال پیش، بعد از یکی از جلسات درس فلسفه‌ی اخلاق، دانشجویی آمد پیش من و بهم گفت:

شاید شما هم دوست داشته باشید

آیا زندگی موفق همان زندگی خوب است؟

 چرا انسان احساس خلأ می‌کند؟

چرا با داشتن همه‌چیز، باز هم احساس کمبود می‌کنیم؟

«استاد، میشه یه سؤال بپرسم؟»

گفتم: «حتماً.»

گفت: «من همه‌چیز دارم. خانواده‌ام خوب‌اند، وضع مالی‌ام بد نیست، درسم رو هم تقریباً تموم کردم. اما راستش… از زندگی لذت نمی‌برم. یعنی زندگی بی‌طعم شده. نه دغدغه ای دارم، نه مشکل خاصی، اما انگار چیزی کمه. نمی‌دونم چرا.»

آن روز حرفی برای گفتن نداشتم. می‌دانستم هیچ پاسخ ساده‌ای برای این سؤال وجود ندارد. می‌شود گفت «باید قدردان باشی» یا «به دیگران نگاه کن که چه دارند» یا «سرت خیلی گرم است، یک کم خلوت کن». این جمله‌ها را خیلی‌ها می‌گویند و شاید هم درست باشند، اما گره کار را باز نمی‌کنند. آن دانشجو، به دنبال یک توصیه‌ی ساده نبود. داشت از یک تجربه حرف می‌زد که اسمی برایش پیدا نمی‌شد. همان تجربه‌ای که آلن دو باتن، فیلسوف معاصر، اسمش را گذاشته «مالیخولیای موفقیت»؛ یعنی وقتی در اوج موفقیت‌های ظاهری، یک حس پوچی عمیق سراغت می‌آید.

چند روز بعد، همان سؤال را یک دانشجوی دیگر پرسید. به شکل دیگری، با مثال دیگری. یک ماه بعد، در یک مهمانی دوستانه، یکی از مهمان‌ها که مدیر یک شرکت بود و از هر نظر موفق، آمد کنارم و گفت: « واقعش هیچی دیگه به درد نمی خوره.»

آن وقت بود که فهمیدم این فقط یک پرسش شخصی نیست. این یک مسئله‌ی تاریخی است. چیزی که به جان انسان امروز افتاده. چیزی که گاهی اسمش را می‌گذاریم «احساس خلأ»، گاهی «بی‌لذتی»، گاهی «فرسودگی وجودی». اسم‌های مختلف برای یک چیز واحد.

همین شد که تصمیم گرفتم این مسئله را جدی بگیرم. نه اینکه یک کتاب بنویسم که به مردم بگوید چطور شاد باشند، بلکه یک کتاب که بگوید: «ما اینجاییم، با یک بحران بزرگ که اسمش را هم خوب نمی‌دانیم؛ بیایید بفهمیمش.»

زیگموند بومن، در یکی از کتاب‌های آخرش جمله‌ای دارد که شاید بهترین خلاصه باشد برای وضعیت ما: «ما هرگز به این اندازه راحت و به این اندازه ناراضی نبوده‌ایم». این جمله، صاف و ساده، هسته‌ی اصلی کتابی است که در دست دارید.

 

صورت‌بندی مسئله: کتابی برای بازگرداندن یک پرسش

بیایید یک دقیقه بایستیم و با هم فکر کنیم. انسان امروز، از نظر مادی، در بهترین دوران تاریخ زندگی می‌کند. این را آمارها نشان می‌دهند. نه فقط در کشورهای ثروتمند، که حتی در کشورهای در حال توسعه. امید به زندگی در صد سال اخیر تقریباً دو برابر شده است. یعنی یک انسان معمولی، صد سال پیش، شاید تا چهل سالگی بیشتر عمر نمی‌کرد؛ امروز، خیلی از ما می‌توانیم امید داشته باشیم که هشتاد سالگی را ببینیم. فقر مطلق، یعنی روزگار گذراندن با گرسنگی و بی‌خانمانی، در سطح جهانی کاهش پیدا کرده است. خیلی از بیماری‌هایی که تا صد سال پیش مرگبار بودند، حالا با یک آمپول یا یک قرص درمان می‌شوند. با یک گوشیِ کوچک، می‌توانیم با آدمی در آن سوی کره‌ی زمین حرف بزنیم. با یک کلیک، به تمام دانش بشری دسترسی داریم.

از هر زاویه‌ای که نگاه کنید، زندگی امروز، از همه‌ی دوران‌های تاریخ بهتر است. نه بهترِ نسبی، بهترِ مطلق.

اما درست در دل همین پیشرفت‌های خیره‌کننده، یک چیز عجیب دارد اتفاق می‌افتد. سازمان بهداشت جهانی می‌گوید افسردگی یکی از اصلی‌ترین عوامل ناتوانی در جهان است. تعداد افرادی که احساس تنهایی می‌کنند، در جوامعی که هرگز این همه امکانات ارتباطی نداشته‌اند، رو به افزایش است. در بسیاری از کشورهای ثروتمند، نرخ مصرف داروهای ضدافسردگی چند برابر شده است. و جالب‌تر اینکه، خیلی از تحقیقات نشان می‌دهند که با وجود افزایش درآمد، رضایت مردم از زندگی یا ثابت مانده یا کمتر شده است.

این یعنی چه؟ یعنی یک جای کار می‌لنگد. یعنی ما چیزی را اشتباه حساب کرده‌ایم. فکر می‌کردیم اگر پول بیشتر شود، خوشحال‌تر می‌شویم. اگر امکانات بیشتر شود، لذت بیشتر می‌شود. اگر سلامت و طول عمر داشته باشیم، رضایت بیشتر می‌شود. اما ظاهراً قضیه به این سادگی نیست. پیشرفت مادی و رضایت از زندگی، آن‌چنان که فکر می‌کردیم با هم جور در نمی‌آیند. این تناقض، دقیقاً همان جایی است که این کتاب متولد می‌شود.

اما کتابی که پیش رو دارید، با خیلی از کتاب‌ها فرق دارد. از اولش بگویم که این کتاب قرار نیست پاسخ بدهد. نه اینکه پاسخ ندارد، بلکه کارش چیز دیگری است. کار این کتاب این است که مسئله را دقیق‌تر، شفاف‌تر، و عمیق‌تر صورت‌بندی کند. بیاید ببینیم اصلِ ماجرا چیست. چرا این‌قدر آدم‌ها، با وجود همه‌چیز، از زندگی لذت نمی‌برند؟

شاید بپرسید: «مگر کتاب‌های زیادی درباره‌ی خوشبختی و شادی نوشته نشده است؟» چرا، نوشته شده. ده‌ها کتاب در بازار است با عنوان‌هایی مثل «چگونه شاد باشیم»، «ده قانون خوشبختی»، «هنر خوب زندگی کردن». خیلی از این کتاب‌ها در دسته‌ی «خودیاری» قرار می‌گیرند. بعضی‌هاشان مفیدند، بعضی‌هاشان نه. اما تقریباً همه‌ی آنها یک ویژگی مشترک دارند: نسخه می‌دهند. یعنی می‌گویند اگر این کار را بکنی، خوشبخت می‌شوی. اگر این عادت را در خودت ایجاد کنی، لذت می‌بری. اگر این فکر را از سرت بیرون کنی، آرام می‌شوی.

اشکال کار این است که مسئله‌ی «بی‌لذتیِ وجودی»، یک مسئله‌ی ساده نیست که با سه تا عادتِ خوب حل شود. این عمیق‌تر از آن است که یک روان‌شناس در یک کتابِ دویست صفحه‌ای نسخه‌اش را بپیچد. ریشه‌هایش به جایی می‌رسد که به معماریِ زندگیِ مدرن برمی‌گردد، به نحوه‌ی کار کردنِ ذهنِ ما، به انتظاراتی که از زندگی داریم، به معنایی که برای زندگی قائل هستیم، به چیزی که از آن به «زندگی مطلوب» تعبیر می‌کنیم.

از طرف دیگر، کتاب‌های دانشگاهیِ صرف، با آن همه ارجاع و اصطلاح و زبان خشک، به کارِ مردم عادی نمی‌آیند. آدمی که شبِ جمعه احساس‌اش می‌گیرد و نمی‌داند چرا، حوصله‌ی خواندنِ مقاله‌ی سی صفحه‌ای در مجله‌ی فلسفی را ندارد. بین این دو جنس کتاب، یک خلأ وجود دارد: کتابی که هم عمیق باشد، هم روان؛ هم پرسشگر باشد، هم غیرِادعایی؛ هم از علوم انسانی کمک بگیرد، هم به زبانِ مردم عادی حرف بزند. این کتاب می‌خواهد آن خلأ را پر کند.

و یک نکته‌ی دیگر، شاید مهم‌ترین نکته. این کتاب از دین حرف می‌زند، اما کتابِ دینی نیست. از سنت حرف می‌زند، اما کتابِ سنت‌گرا نیست. از غرب حرف می‌زند، اما کتابِ ضدغرب نیست. قرار نیست طرفِ کسی را بگیرد یا یک نظریه‌ی خاص را ثابت کند. قرار است به ما کمک کند بفهمیم که چرا این همه آدم، با این همه امکانات، لذت نمی‌برند. و بعد، در انتهای کتاب، یک سؤال اساسی مطرح می‌کند: «آیا علوم انسانیِ امروز، با تمام پیشرفت‌هایی که داشته، می‌تواند پاسخ‌گوی این بحران باشد یا برای ادامه‌ی مسیر، باید به جای دیگری هم سر بزنیم؟» این سؤال، پلی است به کتاب‌های بعدی.

 

 علوم انسانی امروز چه می‌گویند؟

بیایید نگاهی بیندازیم به اینکه در چند دهه‌ی اخیر، در دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی، درباره‌ی این مسائل چه گفته شده است. اگر دورهمیِ پژوهشگران علوم انسانی برویم، می‌بینیم که هر کسی از یک سو به موضوع نگاه کرده است. اما جالب این است که همه‌ی این نگاه‌ها، از زوایای مختلف، به یک نقطه می‌رسند.

روان‌شناسیِ مثبت، که این روزها خیلی طرفدار پیدا کرده، با پیشگامیِ مارتین سلیگمن، یکی از روسای سابق انجمن روان‌شناسی آمریکا، به این نتیجه رسیده که روان‌شناسیِ سنتی خیلی بر «بیماری» و «درمان» متمرکز بوده است. می‌گوید بیایید به جای اینکه فقط ببینیم آدم‌ها چرا افسرده می‌شوند، ببینیم آدم‌های شاد و سالم چه ویژگی‌هایی دارند. سلیگمن مفهوم «شکوفایی» یا را به میدان آورد؛ یعنی حالتی که آدم فقط احساس خوبی ندارد، بلکه استعدادهایش را به کار گرفته، روابط معناداری دارد، و در چیزی که برایش ارزشمند است، پیشرفت می‌کند.

نقدِ سوم، شاید جنجالی‌ترین نقد، این است که علوم انسانیِ مدرن، با همه‌ی پیشرفت‌هایش، در نهایت نتوانسته به سؤالِ بنیادینِ انسانِ معاصر پاسخ دهد. چرا که سؤال، از مرزهایِ علمی فراتر رفته است. سؤال این است که «زندگی چیست و برای چه باید زیست؟» این سؤال، ماهیتاً فلسفی و حتی متافیزیکی است. علومِ تجربی، هر چند می‌توانند نشان بدهند که چه عواملی با رضایتِ بیشتر مرتبط هستند، اما نمی‌توانند پاسخ دهند که «هدفِ نهاییِ زندگی چیست». آن پاسخ، در حوزه‌ی فلسفه و دین و عرفان است، نه در حوزه‌ی علم.

 

جمع‌بندی موقت

تا اینجا، شاید بتوانیم چند نتیجه‌ی موقت بگیریم. اول اینکه ما در دورانِ عجیبی زندگی می‌کنیم؛ دورانِ «همه‌چیز داریم و هیچ‌چیز نداریم». از نظرِ مادی، در بهترین شرایطِ تاریخِ بشر هستیم، اما از نظرِ احساسی و وجودی، در یکی از بحرانی‌ترین دوره‌ها.

دوم اینکه این پارادوکس، یک مسئله‌ی جهانی است و فقط مختصِ ایران یا جهانِ اسلام نیست. اما تجربه‌ی ایرانیِ آن، شکل و رنگِ خاصِ خودش را دارد که باید به آن توجه کنیم.

سوم اینکه علوم انسانیِ معاصر، کارِ بزرگی کرده است: مسئله را از یک حرفِ عمومی به یک مسئله‌ی علمیِ دقیق تبدیل کرده، شاخص‌ها و متغیرها را مشخص کرده، و داده‌های آماریِ مفیدی فراهم آورده است. اما هنوز تا پاسخِ نهایی فاصله دارد و شاید اساساً وظیفه‌اش پاسخِ نهایی نباشد.

چهارم اینکه آنچه به نظر می‌رسد، ما را به یک پرسشِ اساسی می‌رساند: اگر علوم انسانیِ مدرن، با همه‌ی ظرفیت‌هایش، نمی‌تواند پاسخِ نهاییِ این سؤال را بدهد، آیا باید به سراغِ منابعِ دیگری برویم؟ آیا سنتِ دینیِ ما، آن‌چنان که معمولاً تصور می‌شود، صرفاً مجموعه‌ای از دستوراتِ اخلاقیِ کهن است، یا می‌تواند پاسخی تازه به سؤالِ تازه‌ی انسانِ امروز بدهد؟

 

 

برچسب ها: آزادی ایمانآزادی درونیاحساس خلأبازتعریف معنای زندگیبازسازی ایمانبحران معنابلوغ معنویبی‌لذتی وجودیتجربه معنویحال خوبدر جستجوی لذت و معنادر جستجوی معنای زندگیروانشناسی مثبتزندگی خوبزندگی مطلوبزیگموند بومنسیر و سلوکشکوفاییشهود عرفانی و سعادتعرفان زندگی مدرنعشق الهی و لذتعشق و دوستیعقلانیت اسلامیعلوم انسانیفلسفه اخلاقلذت عمیق زندگیلذت‌های روحانیمارتین سلیگمنمالیخولیای موفقیتمراقبهمعرفت شهودیمعناگراییمعنویت اسلامیمعنویت خلاقانهمعنویت گراییمعنویت لذت گرامعنویت لذت‌گرانواندیشی دینی و لذتهنر زندگی
مهدی

مهدی

مرتبط پست ها

چرا از زندگی لذت نمی بریم؟

آیا زندگی موفق همان زندگی خوب است؟

توسط مهدی
آبان ۳, ۱۴۰۵
چرا از زندگی لذت نمی بریم؟

 چرا انسان احساس خلأ می‌کند؟

توسط مهدی
آبان ۲, ۱۴۰۵
چرا از زندگی لذت نمی بریم؟

چرا با داشتن همه‌چیز، باز هم احساس کمبود می‌کنیم؟

توسط مهدی
آبان ۱, ۱۴۰۵
چرا از زندگی لذت نمی بریم؟

وقتی همه‌چیز داریم، اما زندگی را حس نمی‌کنیم

توسط مهدی
مهر ۲۸, ۱۴۰۵
 فصل ۳: «نامه‌ای که هرگز خوانده نشد»
چرا از زندگی لذت نمی بریم؟

آیا می‌توان هم میل داشت و هم راضی بود؟

توسط مهدی
مهر ۲۸, ۱۴۰۵

دسته‌ها

  • A new theory of happiness
  • art of life modern mysticism
  • en
  • godlikeness
  • hedonistic spirituality
  • In Search of the Meaning of Life
  • Islamic Civilization
  • Modern City: Collective Irresponsibility
  • The Quest for the Meaning of Life
  • Wandering in the Rain
  • What is pleasure and why do humans seek it?
  • Why Don't We Enjoy Life?
  • چرا از زندگی لذت نمی بریم؟
  • در جستجوی لذت و معنا
  • در جستجوی معنای زندگی
  • دسته‌بندی نشده
  • رمان پرسه باران
  • رمان در جستجوی معنای زندگی
  • شهر مدرن، بی مسئولیتی جمعی
  • عبور از دروازه تردید
  • عرفان مدرن
  • عقلانیت اسلامی
  • لذت چیست و چرا انسان به دنبال آن است؟
  • معنویت لذت گرا
  • نظریه ای نو در باب خوشبختی
  • یک سال زندگی با مدیر 15 ساعته

© 2025 تمامی حقوق برای سایت می نوا محفوظ می باشد.

خوش آمدید!

به حساب خود در زیر وارد شوید

رمز عبور را فراموش کرده اید؟

رمز عبور خود را بازیابی کنید

لطفا نام کاربری یا آدرس ایمیل خود را برای بازنشانی رمز عبور خود وارد کنید.

ورود به سیستم
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
  • #19277 (بدون عنوان)
  • MYSTICISM OF MODERN LIFE
  • ارتباط با ما
  • درباره عرفان زندگی مدرن
  • صفحه اصلی 2
  • صفحه اصلی فارسی
  • مقاله بیانیه معنویت لذت گرا

© 2025 تمامی حقوق برای سایت می نوا محفوظ می باشد.