«صبحهای بیصدا»
فصل ۱: «صبحهای بیصدا» کانون: آرش ۱-۱. آیینه نور مهآلود صبح از پنجره کوچک مطب میتابید توی صورتش، سایههای نرمی ...
فصل ۱: «صبحهای بیصدا» کانون: آرش ۱-۱. آیینه نور مهآلود صبح از پنجره کوچک مطب میتابید توی صورتش، سایههای نرمی ...
چند وقت پیش، سهشنبه بعدازظهر بود که توی مترو، ناگهان خودم را در حالی دیدم که به صفحه تقویم موبایلم ...
چند سال پیش، یک دوره شش ماهه را مثل یک ماشین کار کردم. هر روز تا دیروقت پای لپتاپ بودم، ...
جمعه بعدازظهر بود و من مثل خیلی از آخر هفتهها، گوشی را برداشتم تا فقط «یک نگاه» به اینستاگرام بیندازم. ...
ساعت هفت صبح بود، فنجان قهوه هنوز نصفه مانده بود و ندا با عجله لپتاپش را باز کرد. تقویم گوگل ...
برای مدیریت مؤثر استرس، صرف آگاهی نظری کافی نیست. آنچه لازم است، مدلهای عملیاتی و کاربردی است که در زندگی ...
بعد از کلی تمرین و آزمون و خطا و بنویس و پاک کن و شنیدن نصیحت های دکتر منوچهری دیروز ...
نمی دانم من چندمی هستم اما خوشحالم که توانستم سرنخ زندگی ام را به دست بگیرم. کم کم دارم زندگی ...
بعد از یک ماه تمرینات و آزمون خطا در خانه شوهر خاله جان، همگی به این توافق رسیدیم که هدفگذاری ...
به سفارش دکتر منوچهری برای مشورت با اساتیدم بعد از بالاپایین و ورانداز کردن اساتیدم رسیدم به دکتر آرین. استاد ...