۱. اما حوصلهٔ ماندن تاکسی در ترافیک بعدازظهر گیر کرده بود. نگار به پنجره نگاه میکرد و شهر را میدید...
ادامه مطلب۱. بوی تلخ و غلیظ نگار صبح از خواب بیدار شد. پردهها را کنار زد و نور سرد پاییزی وارد...
ادامه مطلب۱. ساختمان بلندمرتبه در شمال شهر مهمانی در طبقهٔ هفتم یک ساختمان بلندمرتبه در شمال شهر بود. پنجرههای بزرگ رو...
ادامه مطلب۱. کارت سفید با یک شماره نورِ مهآلود از لایِ پردهها به اتاق میتابید و رویِ زمین، لکههایِ روشنی انداخته...
ادامه مطلب۱. شب، سکوت، و یک پوشه شب بود. خانه، در تاریکیِ آرام خودش، نفس میکشید. صدایِ یخچال، هر چند دقیقه...
ادامه مطلب۱. مردی که هیچ عجلهای ندارد نگار از ساختمان مرکز درمانی بیرون آمد. پرونده را زیر بغل گرفته بود و...
ادامه مطلب۱. در ساختمان سفید هوای تهران، در لایهای از دود و غبارِ همیشگی، سنگین و سرد بود. نگار از تاکسی...
ادامه مطلب۱. توصیه پزشک دو روز بعد از آوردن مادر به خانه، نگار او را به مطب دکتر نوروزی برد. مطب،...
ادامه مطلب۱. شب و صدای نبودن نیمهشب بود که نگار از خواب پرید. نه از سر و صدا، نه از کابوس،...
ادامه مطلب۱. اتاقی که نفس نمیکشید اتاقِ خوابِ مادر بویِ خفهکنندهای داشت؛ آمیزهای از نفتالین، گردِ کهنه و چیزهای دیگری که...
ادامه مطلب