۱. صبح بعد از دو سؤال صبح، نور خاکستری از لای پردهها وارد شده بود. لپتاپ هنوز روی میز باز...
ادامه مطلب۱. تاریکی و اسمهای ناتمام خانه ساکت بود. نه از آن سکوتهایی که آدم را آرام میکنند؛ از آن سکوتهایی...
ادامه مطلب۱. مغزی که خاموش نمیشود دو روز بعد، نگار بعد از کلاس از ساختمان دانشکده بیرون آمد. هوا ابری بود...
ادامه مطلب۱. عصر آرام در کافه دانشگاه بعدازظهر، دانشگاه آرامتر از همیشه بود. کلاسها تمام شده بودند و بیشتر دانشجوها ساختمان...
ادامه مطلب۱. کافه، قهوه، سه فنجان زنگ کلاس که خورد، دانشجوها مثل همیشه با عجله از سالن بیرون ریختند. سینا، همان...
ادامه مطلب۱. هر شب با سکوت کلید در قفل چرخید و درِ سنگین با صدای آهستهای باز شد. ایرج پا به...
ادامه مطلب۱. نور عصر از پنجرههای بزرگ کافهٔ دانشکدهٔ علوم انسانی در ساعتهای بعدازظهر همیشه شلوغتر از آن چیزی بود که...
ادامه مطلب۱. خلوتتر از همیشه فرهاد تازه از مطب بیرون آمده بود که گوشیاش لرزید. خیابان خلوتتر از همیشه بود و...
ادامه مطلب۱. سایهی درخت چنار ساعت هفت و ربع بود و باران هنوز نرسیده بود. فرهاد برای سومین بار گوشی را...
ادامه مطلب۱. پایان یک روز دانشگاه کلاس تمام شده بود، اما نگار هنوز پشت تریبون ایستاده بود. دانشجویان یکییکی بیرون رفتند...
ادامه مطلب