خاله جان برای این که برنامه همایون برایت گیج کننده نباشد نیاز نداری خودت را با همایون مقایسه کنی. من خودم در طول 12 ساله گذشته حتی یک نفر هم مثل همایون ندیده ام. قرار نیست هیچ کس مثل هیچ کس دیگر باشد. اما همه می توانند به بهترین نسخه خودشان تبدیل شوند و تو قرار است همین کار را بکنی. اما برای این کار باید خودت را بشناسی و در این مسیر به انرژی نیاز داری. خود خودت. خودت هم باید این کار را بکنی. من و همایون و مادرت و حتی اساتیدت در دانشگاه در بهترین صورت می توانیم تو را راهنمایی کنیم. بخور بستنیتو بریم می خوام یه چیزایی برات بخرم. مادرت سفارش ویژه کرده.
چرا باید خودم را بشناسم؟
یعنی چه باید خودم را بشناسم؟ کمی بهم برخورد. من در طول 20 سال گذشته تا یادم هست موفق ترین و خرخوان ترین بچه فامیل بودم. همان بچه مردمی بودم که همه پدر و مادرهای شهر و فامیل توی سر بچه های خودشان می زدند. من اگر خودم را نمی شناختم و بهترین خودم نبودم که فیزیک جامدات دانشگاه تهران قبول نمی شدم. اما یاد جمله آن شب دکتر منوچهری افتادم که شکست یک انسان از جایی شروع می شود که بهترین فرد دنیای خودش باشد.
باید بدانی چه نقاط قوت و ضعفی داری. وقتی تصمیمی برای کار خاصی می گیری می توانی آن را عملی کنی؟ توان این را داری که بر روی یک کار و مهمتر از آن روی یک تصمیم کوتاه مدت تمرکز کنی و از این شاخه به آن شاخه نپری؟ به قولی که به خودت می دهی می توانی وفادار بمانی؟ می دانی بهترین زمان تو برای هر کدام از کارهای ضروری ات چه زمانی است؟
منابع انرژی تو کدامند؟
همیشه قرار نیست این موکایی که می خوری انرژی بخش تو باشند. معلوم هم نیست همین هم چقدر انرژی داشته باشد. همه ما برای انجام کارهایمان به انرژی نیازمندیم. بدون داشتن انرژی لازم برای انجام کار، امید به انجام درست آن دور از ذهن است. باید بدانی منابع انرژی تو کدامند. رشته های ورزشی، جمع های دوستانه، تماشای فیلم، مطالعه کتاب و رمان، استراحت و خواب، عهد و پیمان با خودت، عهد و پیمان با خدا، و هر چیزی.
خاله شما چرا بر خلاف دکتر منوچهری سعی می کنی خدا را وارد همه چیزی زندگی بکنی؟ مگر می شود آدم با خدا و خلوت با او انرژی بگیرد؟ من که تا جایی که یادم هست همیشه کلی باید انرژی می گذاشتم تا نمازم را سر موقعش بخوانم. تجربه این که از خلوت با خدا انرژی بگیرم را تا به حال نداشتم.
من هم همین طور بودم. من خدایی ترین آدم فامیلمان نبودم. مادرت خوب می داند. من هم به قول آلمانی ها کارهایی کرده ام که به انجامشان افتخار نمی کنم. اما می دانم خیلی کارها هست که می شود با انجامش برای خدا انرژی گرفت. لازم هم نیست همیشه خلوت کنی. به وقتش برایت توضیح می دهم. کاش بابا بزرگ زنده بود و خودش برایت توضیح می داد. خیلی دلم براش تنگ شده.
چقدر برای انجام کارها به خود فشار می آوری؟
هر موفقیتی نیاز به تعهد و پایبندی و تحمل سختی در راه رسیدن به آن دارد. سختی هایی که برای به دست آوردن آن می پذیری و در پیش آمدها تحمل می کنی، عامل مهمی در میزان موفقیت تو در کارت خواهد بود. تو که دیگر خوب تجربه کرده ای! وقتی هزار بار تا حالا از تماشای فیلم مورد علاقه ات برای کار مهم تر گذشته ای! اما حاضری صبح ها زودتر از بقیه بیدار شوی؟ یا هزینه کافی شاپ و ولگردی عصرگاهی ات را صرف خرید کتاب مورد نیازت بکنی؟
خاله من کی تا حالا ولگردی کردم؟ حرف ها می زنی ها!
می دانم خاله. همین طوری گفتم. خیلی از کارهایی که الان باید ازشان بگذری در آلمان کارهای بی خودی و ولگردی حساب می کردند. یادش بخیر. چقدر با همایون سر این چیزها می جنگیدم. خیلی اذیتش کردم آن سال. سال اول زندگی مان در هامبورگ.
به چه میزان از خلاقیت خودت کمک می گیری؟
من تو را آدم خلاقی می شناسم خاله. بقیه فامیل هم همین طور. اما به قول همایون خلاقیت موردی تو را به خواسته ها و آرزوهایت نمی رساند. خلاقیت باید روند زندگی تو باشد. خلاقیتت در درس خواندن را باید به بقیه امور زندگی ات هم بکشانی. به روابطت. تحقیقاتت. به مسائل مالی و پس انداز و سرمایه گذاری ات. همه علوم و فنون، هنرها و اختراعات و همه تمدن بشری محصول خلاقیت انسان است. حالا ترجیح می دهی در زندگی ات از قالبهای آماده و کلیشه استفاده کنی یا سعی می کنی متفاوت باشی. متفاوت فکر کنی. متفاوت بپوشی و رفتار، پوشش، گویش و منش خاص خودت را در زندگی ات داشته باشی؟ جرات و جسارت مخالفت با فشارهای محیطت را برای یک زندگی خلاقانه پیدا کرده ای؟
آیا نسبت به زندگی خودت تعهد داری؟
می توانی زمین و زمان را مسئول ناکامی های خودت بدانی. از دولت و مجلس و این و آن و پدر و مادرت حتی من و همایون. اما باید بدانی مسئول زندگی تو خود خودت هستی. داشتن احساس حق به جانب و طلبکارانه و انداختن مشکلات و ناکامی هایت به گردن این و آن در نهایت یک آرامش کاذب و موقتی به تو خواهد داد که بعد از چند سال به غلط بودن تصورت پی می بری. معلوم هم نیست آدم ها وقتی متوجه اشتباهاتشان می شوند همیشه فرصت بازگشت داشته باشند. از الان تا ده سال آینده تو در طلایی ترین فرصت های زندگی ات به سر خواهی برد. سوار یک کشتی شده ای که سکانش دست خودت هست. بقیه می توانند بهت سوخت برسانند. گرا بدهند. در مسیر بهت آذوقه برسانند. اما تنها کسی که این کشتی را به ساحل موفقیتت خواهد رساند خود خودت هستی.
نمی دانی همایون چه خوابی برات دیده. امشب یا فردا یا چند وقت دیگر نمی دانم اما بناست در یکی دو ماه تو را خودساخته ترین آدم فامیل هم بکند. دلم برایت می سوزد خاله. فکر می کنم از دست من هم کاری ساخته نباشد. بابات هم با همایون هماهنگ شده. مامانت همچنان دارد قر می زند و گله شکایت می کند اما می داند که فایده ای ندارد. اما بهتر است بدانی هر چیزی که ما را نکشد قوی ترمان خواهد کرد. و من مطمئنم همایون تا به حال کسی را زیر بار خودساختگی اش نکشته است.
جایزه من هنگام رسیدن به هدفهایم