بسته به فلسفه زندگی هر انسانی، زندگی اش می توان کش بیاید یا کوتاه باشد. شاید شما از آن دست آدم هایی باشید که فکر کنید اگر این پیچ زندگی را هم رد کنید دیگر نجات پیدا می کند و تمام. اگر این دو واحد را هم پاس کنید به خواسته تان می رسید. اگر لیسانس بگیرید یا ازدواج کنید دیگر تمام می شود. بسته به بزرگی و کوچکی اندیشه و تصورات یک انسان، آخر کار یک جایی است. ممکن است آخر کار برای یک دانشجوی 18 ساله رئیس جمهوری کشورش باشد یا جزء یک درصد دانشمندان دنیا باشد. به این هدف گذاری می گویند نگاه راهبردی بلند مدت به زندگی.
این ها مقدمه صحبت های دکتر منوچهری در اولین سمینار ثریا بود. منوچهری تاکید داشت که برای برنام ریزی موفق زمان به جای شروع از ابتدا باید از انتها شروع کنید. به جای هدفگذاری از اکنون باید هدفگذاری از آخر داشته باشید. دلیل بسیاری از شکست های زندگی انسان ها نداشتن اهداف واضح و دست یافتنی برای زندگی است. اگر می خواهید موفقیتتان راهبردی و بلند مدت باشد باید دنیای بزرگی داشته باشید.
تقدیر یا مدیریت راهبردی زندگی
این حرف ها آن روز برای ثریا قابل فهم نبود. خصوصا که در زندگی ثریا بر خلاف پدرش، دوستان، همکلاسی ها و اساتیدش خیلی از امور را به تقدیر و سرنوشت و توکل و ساده زیستی نسبت می دادند و داشتن آرزوهای بلند یک امر غیر اخلاقی شمرده می شد. آرزوهای بزرگ انسان را فاسد می کند. انسان را دنیاگرا می کند. انسان و جامعه را از خدا و معنویت باز می دارد. جملاتی که پدر ثریا در طول عمر خود تا پیش از شهادتش با آنها جنگید.
اما ثریا آن روز و آن سال ها نمی دانست هدفگذاری از آخر یعنی چه و چه باید بکند. و مهم تر این که نمی دانست در هدفگذاری میان مدت و بلند مدت، یک جایی سرنوشت او با دکتر منوچهری به هم گره می خورد. گرهی که ضمن لطافت و عاشقانگی که با خود داشت بزرگترین چالش های زندگی را برای آینده هر دوشان به همراه خواهد داشت.
هدفگذاری از آخر یعنی چه؟
این موضوع را همایون منوچهری ده بار مفصل برای مرتضی هم توضیح داد. هدفگذاری از آخر یعنی این که شما وضعیت الانت را واقع گرایانه بسنجی. مثلا شما دانشجوی فیزیک جامدات دانشگاه تهران هستی. وضعیت ایده آلت را هم در نظر بگیری. موفق ترین فرد و جایگاه رشته خودت را در دنیا تصور کن.
بعد از مطالعه و بررسی برای سنجش این که از راه علمی و طبیعی به آن جایگاه رسیده، خودت را در ده، پانزده، بیست سال آینده جای او می گذاری. این می شود آینده بیست سال بعد تو. بعد قدم به قدم به عقب بر می گردی. به طور معقول برای این که به آن جایگاه برسی جایگاه قبلی اش چه بوده و چه باید باشی؟ هیئت مدیره کجا هستی؟ سه سال قبلش باید کجا استخدام شوی؟ دو سال قبلش کجا باید دکترایت را بگیری؟ باید چه سفرها و چه فعالیت علمی انجام بدهی؟ قبلش برای قبولی تخصص چه کارهایی باید انجام دهی؟ قبلش با چه معدلی از ارشد فارغ التحصیل شوی؟
اهداف و اشخاص استراتژیک در زندگی
برای این فارغ التحصیلی باید با چه اساتیدی در دوره کارشناسی آشنا و به آنها وصل شوی؟ هر ترم باید چه نمراتی بگیری؟ برای شروع چه دوستی ها، کتابها، خریدها، خوشی ها و ناخوشی هایی مدیریت کنی. می رسی به جایی که الان بعنوان قبولی کنکور فیزیک جامدات دانشگاه تهران می خواهی درست را شروع کنی. به این روش می گویند هدفگذاری از آخر.
حالا همین مسیر را از اول به آخر و از آخر به اول چند بار مرور کن. با چند تا از اساتیدت در مورد صحت سنجی مراحلی که من برایت شمردم مشورت کن و مطمئن باش تعداد سال ها و دوره ها را درست نوشته ایم. مطمئن شدی هدفگذاری ات درست بوده می رویم مراحل آخر. حالا اگر سرت درد گرفته بدو برو از یخچالم دوتا دلستر قهوه بیار با هم بخوریم. مرتضی خیلی گیج شده بود و معلوم بود سرش درد گرفته است. مثل هزاران نفر قبلی او هم مغزش داشت سوت می کشید.
قطع ماهیانه هم جواب می دهد!
یادم هست چند بار به مادرم زنگ زدم و ازش خواهش کردم اجازه دهد خوابگاه بگیرم. با این سرعتی که منوچهری دیوانه پیش می رفت مرگ من حتمی بود. بیچاره خاله ثریا. حق داشت که وسط کار آلمان ولش کند و برگردد ایران. اما هرچه کردم مادرم ول کن نبود. آخرش با کلی توپ و تشر و این که ماهیانه ام را نصف می کند و پدرم را سراغم می فرستد مجبورم کرد منصرف شوم. یادم می آید با اساتیدم که در مورد این هدفگذاری صحبت می کردم ضمن این که برایشان تازگی داشت از این که بالاخره توی تیر و طایفه مان یک چنین آدمی داریم به من تبریک می گفتند. و من در طول یک هفته شاید صد بار نوشته و پاک کردم. اما از نتیجه راضی بودم.