ثریا همتی دانش آموخته سطح 3 حوزه علمیه تهران 34 ساله متولد ونک تهران است. پدرش از اساتید حوزه علمیه مشکات بود و در تربیت دینی او و ترغیبش به ورود به حوزه علمیه نقش موثری داشت. خانه پدری اش در نزدیکی حوزه علمیه مشکات خواهران خیابان نلسون ماندلا بود. جایی که در کودکی همراه پدرش به حوزه سر می زد و همیشه مورد اقبال طلبه های حوزه بود.
پدر ثریا فردی به شدت اهل سلوک و دیانت بود و ثریا همیشه با بوسه های حین نماز پدر می خوابید و با بوسه های نماز شب پدر بیدار می شد. تصورش این بود که تک تک آجرهای خانه پدری سهمی از نماز شب های پدربزرگ داشته اند. ثریا دو برادر و یک خواهر هم داشت که در شریعت مداری چیزی کم از پدر نداشتند و در مواقعی از پدر هم پیش می افتادند و گاهی پدر نمی دانست با افراطی گری شریعتی فرزندانش چه کند. فرزندانی که مصداق کاتولیک تر از پاپ برای پدر شده بودند. از یک جایی به بعد فرزندان دیگر قرائت پدر از دینداری را نمی پذیرفتند.
اما ثریا کمی با خواهر و بردارانش فرق داشت. حتی با پدرش. ثریا از کودکی اهل بگو بخند و پرجنب و جوش بود. مهدکودکی که ثریا چند سالی آنجا بزرگ شد در تکوین هوش اجتماعی او خیلی موثر بود. پرجنب و جوشی و پرسر و صدایی ثریا همیشه موضوع درگیری درون خانوادگی او با برادرانش بود. تا ورودش به حوزه و حتی ازدواج و مهاجرت ثریا به آلمان زورشان نرسید خواهرشان را سر راه بیاورند. ثریا بچه حرف گوش کن بابا بود و پدرش تا زمان شهادتش همیشه نقش مجتهد مسلم را برای دخترش داشت. تهذیب نفس پدر و آزادی عملی که به ثریا می داد و رفت و آمدهایش به حوزه، او را به مرور علاقمند ورود به حوزه و البته یکی از شورشی های حوزه علمیه خواهران مشکات کرد.
آن زمان ها مرسوم بود که چه مرد و چه زن یک آخوند باید روحانی باشد. دولتی که سرکار بود تاکید و هزینه زیادی می کرد تا عالمان دینی را بعنوان صاحبان کرامت معرفی کند و برایش فرقی نداشت سواد و دانش و تخصص علمی یک عالم دینی چقدر باشد. همین که کسوت و شهرت عالمانگی و لباس و منزلت روحانی می داشت، برای دولتی ها کافی بود. حوزه علمیه نیز بواسطه گشایش مالی که در زمان این دولت داشت، و افکار تصوفی حاکم بر مدیریت آن زمان حوزه، از این مساله بدش نمی آمد. سنگ بنای “اسلام اجتماعی” به مرور زمان در آن دوره در حوزه علمیه گذاشته شد. مطالبه عمومی جامعه آن روز از طلاب و عالمان دینی دو مساله مهم بود. اهل کشف و شهود بودن و حضور و تایید آنچه که آن زمان از اردوها و حرکت های اجتماعی و جهادی در جامعه می شد. تازه اگر طلبه ها و روحانیون حوزوی آن دوره از تمرکز رسالت و تکلیف امر به معروفشان در تذکر لسانی در امان می ماندند. اما ثریا اینگونه نبود.
پدر ثریا تا زمان شهادتش هیچ وقت نتوانست روحانی شدن عالمان دینی را پذیرفته و هضم کند. او همچنان معتقد بود فرد حوزوی و عالم دینی وجه ممیزه اش با دیگران عالم دینی بودن است. اگر در مساله اجتماعی شرکت می کند عالم دینی است که در آن حضور می یابد. اگر توان علمی و تخصصی مدیریت راهبردی مساله اجتماعی را هم نداشته باشد صرفا زمان های فراغتش را باید در این مسائل شرکت کند. او پنج سال اول تحصیلات حوزوی ثریا، همه خدمات پدری اش را منوط به تحصیل موفق دخترش کرده بود. اگر در طول هفته از عهده تکالیفش بر می آمد می توانست آخر هفته به همراه پدر به ایفای مسئولت اجتماعی در قبال محیط زیست، نظافت امام زاده، بازی با بچه ها و کارهایی از این قبیل بپردازد. حضور هفتگی در نماز جمعه مصلی که چندان هم از آن ها دور نبود جزء لاینفک تربیت و تهذیب ثریا بود. اما از یک جایی به بعد او نیز رسالت جدیدی پیدا کرد. رسالت هدایت مردم و جامعه به سمت مرضات الهی.
پدر ثریا با تبلیغ زودهنگام او مخالف بود اما موج احساس تکلیف جمعی که در آن سال ها میان هم کلاسی ها و بعضی اساتید ثریا بود یکی از چالش های اصلی رابطه پدر و فرزندی بود. چیزی که 10 سال بعد در مرکز اسلامی آلمان خواب را از چشمان ثریا می ربود. چرا آن سال ها ثریا تکلیف را از اساتید متخصص و متبحر حوزوی و از جمله پدرش جویا نمی شد و تحت تاثیر القائات و مطالبات دولتی و تشکلی به دمیدن در روحانیت و اسلام اجتماعی بخش زیادی از عمر مفید و انرژی جوانی اش را به باد داده بود؟
کم کم خواستگاران ثریا داشتند در خانه پدری اش را از جا می کندند و ثریا داشت درگیری های جدیدی پیدا می کرد. بعضی از خواستگاران با معیارهای ثریا مطابقت نداشتند. بعضی هایشان را پدر ثریا تایید نمی کرد. با بعضی هایشان ثریا به توافق نمی رسید. شاید آن روزها کسی تصور نمی کرد خالق کائنات برنامه خاص خودش را برای ثریا طراحی کرده است و قرار است با نچسب ترین مرد روی زمین به نجات بشریت همت بگمارند.