بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
چهارشنبه, آبان ۶, ۱۴۰۵
تبلیغات
  • FA
    • معنویت لذت گرا
    • در جستجوی لذت و معنا
    • معنویت لذت گرا
    • یک سال زندگی با مدیر 15 ساعته
    • عقلانیت اسلامی
  • درباره ما
  • ارتباط با ما
  • چرا از زندگی لذت نمی بریم؟
    • لذت چیست و چرا انسان به دنبال آن است؟
    • ابزارهای عملی تغییر
    • بحران لذت در انسان معاصر
    • بدن و زیست‌شناسی لذت
    • جامعه، فرهنگ و سبک زندگی
    • ذهن چگونه لذت زندگی را کاهش می‌دهد؟
    • رسانه، اقتصاد توجه و تمرکز
    • زندان‌های ذهنی
    • عادت‌ها، اراده و نظم
    • فضیلت‌ها و هنر زندگی
    • فلسفه زندگی خوب
    • گذشته، پشیمانی و بخشش خود
    • معنا، رنج و امید
    • معنویت اسلامی و آرامش عمیق
  • رمان پرسه باران
  • en
    • hedonistic spirituality
    • A new theory of happiness
    • The Quest for the Meaning of Life
    • Wandering in the Rain
  • Why Don’t We Enjoy Life?
    • What is pleasure and why do humans seek it?
    • Emotions and the experience of life
    • How the brain constructs pleasure
    • Identity, self-knowledge, and returning to oneself
    • Meaning, suffering, and hope
    • Media, the attention economy, and focus
    • Mental prisons
    • Practical tools for change
    • Society, culture, and lifestyle
    • The body and the biology of pleasure
    • The crisis of pleasure in contemporary man
    • The past, regret, and self-forgiveness
    • The philosophy of the good life
  • مقاله بیانیه معنویت لذت گرا
می نوا
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
می نوا
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
صفحه اصلی FA چرا از زندگی لذت نمی بریم؟

وقتی همه‌چیز داریم، اما زندگی را حس نمی‌کنیم

مهدی توسط مهدی
تیر ۲۶, ۱۴۰۵
در چرا از زندگی لذت نمی بریم؟
419 4
0
586
اشتراک گذاری ها
3.3k
بازدیدها
اشتراک گذاری در فیسبوکاشتراک گذاری در توییتر

نقل‌قول: «بشر هیچ‌وقت این‌همه ابزار برای صرفه‌جویی در زمان نداشت، اما هیچ‌وقت این‌قدر احساس کمبود زمان نکرده بود.»

جمله طلایی فصل: «کیفیت زندگی، کیفیتِ امکانات نیست؛ کیفیتِ نسبتِ انسان با زندگی است.»

شاید شما هم دوست داشته باشید

خوب زیستن دقیقاً به چه معناست؟

آیا زندگی موفق همان زندگی خوب است؟

 چرا انسان احساس خلأ می‌کند؟

۱. آغاز سخن | وقتی موفقیت، پوچ می‌شود

یک استادِ فلسفه، پس از سی سال تدریس، به بازنشستگی رسیده است. در کنارِ او، یک مدیرِ ارشدِ بانک را تصور کنید که تازه از کارِ روزمره خسته شده و یک پزشکِ فوق‌تخصص را که بعد از سال‌ها درمانِ دیگران، احساس می‌کند خودش را درمان نکرده است.

این سه نفر، چه شباهتی دارند؟ از بیرون، همه‌چیز دارند. شغلِ خوب، درآمدِ مناسب، احترامِ اجتماعی، خانواده، و سلامت. اما در خلوتِ خودشان، یک احساسِ مشترک دارند: «انگار همه‌چیز هست، اما هیچ‌چیز نیست.»

استادِ فلسفه به دیوارِ کتابخانه‌اش خیره می‌شود و می‌گوید: «سال‌ها درباره‌ی زندگی فکر کردم… اما خودِ زندگی از کنارم رد شد.»

مدیرِ بانک، پشتِ میزِ بزرگِ اتاقِ مدیریت، تنهاست و می‌گوید: «به همه‌چیز رسیدم… اما نمی‌دانم این همه تلاش برای چه بود.»

و پزشک، در مطبِ خصوصی‌اش، با خودش می‌گوید: «به هزاران بیمار کمک کردم… اما وقتی شب به خانه می‌روم، احساس می‌کنم خودم، بیمارِ بزرگ‌تری هستم.»

این سه داستان، شاید بهترین تصویر باشد برای آنچه در این زیرفصل به دنبالش هستیم. انسان فقط نمی‌خواهد زنده بماند؛ می‌خواهد خوب زندگی کند. بسیاری از انتخاب‌هایِ روزمره‌ی ما—از شغل و ازدواج تا مهاجرت و تحصیل—در نهایت، تلاشی برای بهتر کردنِ کیفیتِ زندگی هستند. اما عجیب آنکه درباره‌ی خودِ کیفیت زندگی، کمتر پرسیده‌ایم که دقیقاً منظورمان چیست.

با این سه نفر، به یک پرسشِ تازه می‌رسیم: اگر همه‌چیز داریم، چرا احساس می‌کنیم زندگی‌مان کیفیت ندارد؟ آیا «رضایت» و «کیفیت زندگی» یکی هستند؟ یا اینکه کیفیت زندگی، چیزِ دیگری است؟ چیزی که نه فقط با «احساسِ خوب داشتن»، که با «کیفیتِ تجربه‌ی زیستن» سروکار دارد؟

 

۲. صورت مسئله | تفاوت رضایت و کیفیت زندگی

پیش از هر چیز، باید یک تفاوتِ اساسی را روشن کنیم. در زیرفصلِ قبلی، از «رضایت از زندگی» گفتیم. رضایت، یک «ارزیابیِ شناختی» است. یعنی پاسخی که ما به این سؤال می‌دهیم: «به‌طورِ کلی، از زندگی‌ام چقدر راضی هستم؟» رضایت، یک قضاوتِ ذهنی است که بر اساسِ مقایسه‌ی داشته‌هایِ ما با انتظاراتِ ما شکل می‌گیرد.

اما «کیفیت زندگی» چیزِ دیگری است. کیفیت زندگی، به «کیفیتِ تجربه‌ی روزمره‌ی زیستن» مربوط می‌شود. نه فقط به اینکه «چقدر از زندگی‌ام راضی هستم»، بلکه به اینکه «زندگی‌کردن، برای من چه کیفیتی دارد؟» آیا هر روز، وقتی از خواب بیدار می‌شوم، احساس می‌کنم زندگیِ من، عمق و غنایی دارد؟ آیا وقتی به یک روزِ معمولیِ زندگی‌ام نگاه می‌کنم، احساس می‌کنم که «زندگی کرده‌ام» یا فقط «گذرانده‌ام»؟

رضایت، می‌تواند حتی در شرایطِ سخت هم وجود داشته باشد. کسی که در فقر زندگی می‌کند، ممکن است از زندگی‌اش راضی باشد. اما کیفیتِ تجربه‌ی زندگیِ او، ممکن است پایین باشد. برعکس، کسی که همه‌چیز دارد، ممکن است از زندگی‌اش راضی نباشد، اما کیفیتِ تجربه‌ی زندگیِ او، بالا باشد. تفاوتِ این دو، در «نسبتِ ما با زندگی» است.

به همین دلیل، در این فصل، از «کیفیت زندگی» به‌عنوانِ «کیفیتِ تجربه‌ی زیستن» سخن می‌گوییم.

 

۳. گفت‌وگو با دیدگاه‌ها | مناظره‌ای درباره‌ی کیفیت زندگی

کیفیت زندگی را هر کسی از زاویه‌ای تعریف کرده است. بیایید این بار، این گفت‌وگو را به‌صورتِ یک مناظره‌ی زنده تصور کنیم. پزشک، اقتصاددان، روان‌شناس، جامعه‌شناس و فیلسوف پایِ یک میز نشسته‌اند و هر کدام، از زاویه‌ی خود، به پرسشِ کیفیت زندگی پاسخ می‌دهند.

پزشک نخستین بار لب به سخن می‌گشاید: «کیفیت زندگی یعنی سلامتِ جسم و روان. اگر بیمار نباشی، اگر درد نداشته باشی، کیفیت زندگی‌ات بالاست.»

اقتصاددان با لبخندی پاسخ می‌دهد: «حرفِ شما درست است، اما ناقص. اگر پول نباشد، سلامت هم حفظ نمی‌شود. کیفیت زندگی یعنی تواناییِ تأمینِ نیازها و خواسته‌ها.»

روان‌شناس واردِ بحث می‌شود: «هر دوی شما از یک نکته غافل شده‌اید. بسیاری از ثروتمندان، سالم هستند اما افسرده‌اند. کیفیت زندگی یعنی احساسِ رضایت و حضورِ احساساتِ مثبت.»

جامعه‌شناس با اشاره به اهمیتِ پیوندهایِ اجتماعی، می‌گوید: «احساسِ رضایت، بدونِ روابطِ عمیق، دوام نمی‌آورد. کیفیت زندگی یعنی روابطِ اصیل با دیگران و احساسِ تعلق به یک جامعه.»

فیلسوف که تا اینجا سکوت کرده بود، آرام می‌گوید: «همه‌ی شما درباره‌ی ابزار حرف می‌زنید. سلامت، پول، احساس، و روابط، همه ابزارند. اما زندگی، خودش هدف است. کیفیت زندگی یعنی «خوب زیستن»؛ یعنی زندگی‌ای که در آن، فضیلت، معنا، و کمالِ انسانی وجود داشته باشد. اما این هم، باز پاسخِ نهایی نیست. چون «خوب زیستن» خودش نیاز به تعریف دارد.»

و مناظره همچنان ادامه دارد… هیچ‌کس پاسخِ نهایی را نمی‌دهد. اما یک نکته، در میانِ این گفت‌وگو، روشن‌تر می‌شود: کیفیت زندگی، فقط به یک عامل وابسته نیست. و شاید، چیزی که همه‌ی این دیدگاه‌ها از آن غافل‌اند، «نسبتِ انسان با زندگی» باشد.

 

۴. مدل پنج‌نسبتی کیفیت زندگی | پنج افقِ بنیادینِ تجربه‌ی انسانی

حالا، به این پرسش می‌رسیم که این «نسبت‌ها» از کجا آمده‌اند. چرا باید از «نسبت» سخن بگوییم و نه از «عوامل» یا «ابعاد»؟ و مهم‌تر اینکه، چرا دقیقاً پنج نسبت؟ چرا چهار یا شش نه؟

پاسخ این است که این پنج نسبت، انتخابِ نویسنده نیست؛ ساختارِ خودِ تجربه‌ی انسانی است.* هر انسانی، هر تصمیمی که بگیرد، ناگزیر در پنج پرسشِ بنیادین زندگی می‌کند. این پنج پرسش، مانند پنجره‌هایی هستند که از آنها به زندگی نگاه می‌کنیم. اگر پنجره‌ای کثیف یا شکسته باشد، تمامِ تصویرِ زندگی، تیره و تار می‌شود. این پنج پرسش، عبارت‌اند از:

 

نخست، پرسش از خود: «من که هستم؟

انسان، نخستین و همیشگی‌ترین نسبتِ خود، با «خودش» دارد. این نسبت، دو بُعد دارد: نسبت با بدن و نسبت با ذهن. آیا با جسمِ خود، در صلح هستم؟ آیا با افکارِ خود، در آرامش هستم؟ این پرسش، بنیادِ همه‌ی نسبت‌هایِ دیگر است.

 

دوم، پرسش از دیگران: «با چه کسانی زندگی می‌کنم؟

انسان، موجودی اجتماعی است. نسبت با دیگران—خانواده، دوستان، همکاران، و جامعه—بخشِ دومِ تجربه‌ی انسانی است. آیا روابطِ من، عمیق و اصیل هستند؟ آیا در ارتباط با دیگران، احساسِ تعلق و عشق می‌کنم؟

 

سوم، پرسش از جهان: «در چه جهانی زندگی می‌کنم؟

انسان، در جهانی زندگی می‌کند که فراتر از خودش و دیگران است. نسبت با جهان—با طبیعت، با کار، با فرهنگ، با زیبایی، و با کلِّ هستی—بخشِ سومِ تجربه‌ی انسانی است. آیا جهان، برای من، خانه است یا زندان؟ آیا من، فقط یک مصرف‌کننده‌ی جهان هستم یا بخشی از یک کلِّ بزرگ‌تر؟

 

چهارم، پرسش از زمان: «در چه زمانی زندگی می‌کنم؟

انسان، در زمان زندگی می‌کند. زمان، افقِ همه‌ی تجربه‌هایِ ماست. نسبت با زمان—با لحظه‌ها، با خاطرات، با سرعتِ زندگی—بخشِ چهارمِ تجربه‌ی انسانی است. آیا زمانِ خود را «زندگی می‌کنم» یا فقط «گذرانده‌ام»؟ آیا در زمان، حضور دارم یا غایب؟

 

پنجم، پرسش از ارزش‌ها: «برای چه زندگی می‌کنم؟

انسان، تنها موجودی است که می‌تواند به «ارزش‌ها» بیندیشد. نسبت با ارزش‌ها—با معنایی که به زندگی می‌دهیم، با جهتی که انتخاب می‌کنیم، با حقیقتی که به دنبالش هستیم—بخشِ پنجمِ تجربه‌ی انسانی است. آیا زندگیِ من، جهت و ارزش دارد؟ آیا می‌دانم برای چه زندگی می‌کنم؟

این پنج پرسش، پنج افقی هستند که انسان ناگزیر در آنها زندگی می‌کند. شما نمی‌توانید از «خود» فرار کنید، نمی‌توانید از «دیگران» فرار کنید، نمی‌توانید از «جهان» فرار کنید، نمی‌توانید از «زمان» فرار کنید، و نمی‌توانید از «ارزش‌ها» فرار کنید. این پنج افق، اجتناب‌ناپذیرند. کیفیت زندگی، یعنی کیفیتِ پاسخ‌هایی که به این پنج پرسش می‌دهیم.

 

 ۵. تأمل | پارادوکسِ زمان

بیایید نگاهی به زندگیِ روزمره‌ی بسیاری از ما بیندازیم.

صبح، با صدایِ گوشی از خواب بیدار می‌شویم. قبل از اینکه از رختخواب بیرون بیاییم، چند پیام و ایمیل را چک می‌کنیم. در ترافیکِ سنگین، به مقصد می‌رسیم. هشت تا ده ساعت، پشتِ میز یا در جلسات، کار می‌کنیم. ناهار را سرِ همان میز یا در گوشه‌ای از دفتر، با عجله می‌خوریم. عصر، دوباره در ترافیک به خانه برمی‌گردیم. شب، با گوشی یا تلویزیون، خودمان را سرگرم می‌کنیم تا خستگیِ روز را فراموش کنیم. و بعد، به خواب می‌رویم تا فردا، دوباره همین چرخه تکرار شود.

حالا بپرسیم: «در این زندگی، چه زمانی برای «زندگی کردن» وجود دارد؟»

امروز، بسیاری از ما کم‌پول نیستیم؛ کم‌وقت هستیم. زمان، کمیاب‌ترین منبعِ زندگیِ مدرن است. عجیب آنکه بشر هیچ‌وقت این‌همه ابزار برای صرفه‌جویی در زمان نداشت، اما هیچ‌وقت این‌قدر احساس کمبود زمان نکرده بود. ماشینِ لباسشویی ساختیم تا وقت آزاد پیدا کنیم. ظرفشویی ساختیم تا وقت آزاد پیدا کنیم. اینترنت ساختیم تا وقت آزاد پیدا کنیم. هوش مصنوعی ساختیم تا وقت آزاد پیدا کنیم. اما هیچ نسلی، به اندازه‌ی ما، احساس نکرده است که وقت ندارد.

ما پول داریم که سفر برویم، اما زمان نداریم. پول داریم که کتاب بخوانیم، اما زمان نداریم. پول داریم که با خانواده باشیم، اما زمان نداریم. و این کم‌بودِ زمان، یکی از بزرگ‌ترین موانعِ کیفیت زندگی است. آیا کیفیت زندگی فقط پول است، وقتی فرصتِ زندگی کردن نداریم؟

 

 ۶. یک اشتباه بزرگ

شاید بزرگ‌ترین اشتباهِ ما این باشد که کیفیت زندگی را با کیفیتِ مصرف اشتباه گرفته‌ایم. ما فکر کرده‌ایم که هرچه بیشتر مصرف کنیم، زندگیِ باکیفیت‌تری داریم. هرچه خانه‌ی بزرگ‌تر، ماشینِ بهتر، سفرهایِ بیشتر، و کالاهایِ لوکس‌تر داشته باشیم، زندگیِ ما باکیفیت‌تر است. اما واقعیت، چیزِ دیگری است.

نسلِ امروز، بیشتر از هر نسلِ دیگری انتخاب دارد. اما آیا الزاماً زندگیِ بهتری دارد؟ آمارهایِ افسردگی، اضطراب، و تنهایی، نشان می‌دهند که پاسخ، «نه» است. ما بیشتر مصرف می‌کنیم، اما کمتر لذت می‌بریم. بیشتر انتخاب می‌کنیم، اما کمتر راضی هستیم. بیشتر در ارتباطیم، اما کمتر احساسِ تعلق می‌کنیم. کیفیت زندگی، در انبارِ امکانات نیست؛ در کیفیتِ نسبتِ ما با زندگی است.

 

۷. گفت‌وگو با پژوهش‌های جهانی

این مدلِ پنج‌نسبتی، در خلأ ساخته نشده است. پژوهش‌هایِ معتبرِ جهانی نیز به نتایجِ مشابهی رسیده‌اند، هرچند با زبانِ متفاوتی. اشاره به این پژوهش‌ها نه برای اثباتِ مدل، که برای نشان‌دادنِ هم‌سو بودنِ آن با دانشِ موجود است.

سازمانِ بهداشتِ جهانی ، در تعریفِ کیفیت زندگی، به ابعادِ چندگانه‌ای اشاره می‌کند که از سلامتِ جسمی تا روابطِ اجتماعی و معنویت را شامل می‌شود. این ابعاد، با نسبت‌هایِ «خود»، «دیگران» و «ارزش‌ها» در مدلِ ما همخوانی دارند.

سازمانِ همکاریِ اقتصادی و توسعه نیز در شاخصِ «زندگیِ بهتر»، به عواملی مثلِ مسکن، درآمد، شغل، جامعه، آموزش، محیط، و رضایتِ عمومی اشاره می‌کند. این شاخص‌ها، با نسبت‌هایِ «خود» (درآمد، شغل، آموزش)، «دیگران» (جامعه)، و «جهان» (مسکن، محیط) قابلِ مقایسه هستند.

اما شاید نزدیک‌ترین چارچوبِ نظری به مدلِ پنج‌نسبتی، «رویکردِ توانمندی‌ها باشد که توسط آمارتیا سن و مارتا نوسبام توسعه یافته است. این رویکرد، کیفیت زندگی را نه به «داشته‌ها» و «امکانات»، که به «تواناییِ انسان برای زندگیِ خوب» مربوط می‌داند. نوسبام، ده «توانمندیِ مرکزی» را فهرست می‌کند که شاملِ زندگی، سلامتِ جسمی، یکپارچگیِ جسمی، احساسات، عقلِ عملی، تعلق، رابطه با گونه‌هایِ دیگر، بازی و… می‌شود. این فهرست، اگرچه مفصل‌تر از مدلِ پنج‌نسبتی است، اما با آن هم‌سوست: هر دو به این نکته اشاره دارند که کیفیت زندگی، فقط به «امکانات» وابسته نیست، بلکه به «نسبتِ انسان با زندگی» وابسته است.

 

۸. حاصل بحث | افقِ پیش رو

در این زیرفصل، فهمیدیم که کیفیت زندگی، مفهومی چندبعدی است که با «رضایت» تفاوت دارد. فهمیدیم که کیفیت زندگی، یعنی کیفیتِ پاسخ به پنج پرسشِ بنیادین: «من که هستم؟»، «با چه کسانی زندگی می‌کنم؟»، «در چه جهانی زندگی می‌کنم؟»، «در چه زمانی زندگی می‌کنم؟» و «برای چه زندگی می‌کنم؟» فهمیدیم که ممکن است امکاناتِ بیشتر، به کیفیتِ بالاتر منجر نشود، اگر این پنج نسبت، با یکدیگر هماهنگ نباشند.

اما این پاسخ، خودش پرسشِ تازه‌ای را پیش می‌کشد. اگر کیفیت زندگی، به کیفیتِ این نسبت‌ها وابسته است، چه چیزی می‌تواند این نسبت‌ها را هماهنگ کند؟ چه چیزی می‌تواند به ما بگوید که چگونه نسبتِ درستی با خود، دیگران، جهان، زمان و ارزش‌ها برقرار کنیم؟

 

آیا لذت می‌تواند این هماهنگی را ایجاد کند؟ آیا پول؟ آیا موفقیت؟

این پرسش، ما را به زیرفصلِ بعدیِ این کتاب راهنمایی می‌کند. در آنجا، از «رفاه و خوشبختی» خواهیم پرسید و به دنبالِ پاسخِ این سؤال خواهیم بود. و در طولِ کتاب، هر بار که به یکی از مفاهیمِ کلیدی—لذت، سعادت، فضیلت، معنویت—می‌رسیم، به مدل پنج‌نسبتی کیفیت زندگی بازخواهیم گشت و خواهیم پرسید: «این مفهوم، چگونه به هماهنگیِ این نسبت‌ها کمک می‌کند؟»

 

برای عمیق‌شوندگان

پرسش‌های عمیق‌تر:

۱. آیا کیفیت زندگی، یک مفهومِ کاملاً ذهنی است یا می‌توان آن را به‌طورِ عینی سنجید؟

۲. نسبتِ «کیفیت زندگی» و «عدالت اجتماعی» چیست؟

۳. آیا تکنولوژی، کیفیت زندگی را افزایش داده یا کاهش؟

۴. آیا «کیفیت زندگی» با «معنای زندگی» یکی است؟ یا دو مفهومِ متفاوت‌اند؟

۵. اگر کیفیت زندگی، به هماهنگیِ نسبت‌ها وابسته باشد، این هماهنگی، یک «هدف» است یا یک «مسیر»؟

 

برای مطالعه بیشتر

سازمان بهداشت جهانی. کیفیت زندگی: تعریف، شاخص‌ها و کاربردها. ترجمه‌ی محمدرضا محمدی. انتشارات سمت. صص ۳۰-۵۵.

نوسبام، مارتا. توانایی‌ها و کیفیت زندگی. ترجمه‌ی حسن فتحی. انتشارات فرهنگ نشر نو. صص ۴۰-۶۰.

سن، آمارتیا. توسعه به‌عنوان آزادی. ترجمه‌ی وحید محمودی. انتشارات دانشگاه تهران. صص ۶۰-۸۰.

 

برچسب ها: آزادی ایمانآزادی درونیبازتعریف معنای زندگیبازسازی ایمانبلوغ معنویپارادوکس زمانپوچی موفقیتتجربه معنویتعریف کیفیت زندگیحال خوبخوب زیستندر جستجوی لذت و معنادر جستجوی معنای زندگیرضایت از زندگیروانشناسی کیفیت زندگیزندگی خوبزندگی معناگراسیر و سلوکشهود عرفانی و سعادتعرفان زندگی مدرنعشق الهی و لذتعشق و دوستیعقلانیت اسلامیفلسفه زندگیفلسفه کیفیت زندگیکمبود زمانکیفیت تجربه زیستنکیفیت زندگیلذت عمیق زندگیلذت‌های روحانیمدل پنج‌نسبتیمراقبهمعرفت شهودیمعناگراییمعنای زندگیمعنویت اسلامیمعنویت خلاقانهمعنویت گراییمعنویت لذت گرامعنویت لذت‌گرامهارت‌های زندگینسبت با ارزش‌هانسبت با جهاننسبت با خودنسبت با دیگراننسبت با زماننواندیشی دینی و لذتهنر زندگی
مهدی

مهدی

مرتبط پست ها

چرا از زندگی لذت نمی بریم؟

خوب زیستن دقیقاً به چه معناست؟

توسط مهدی
آبان ۶, ۱۴۰۵
چرا از زندگی لذت نمی بریم؟

آیا زندگی موفق همان زندگی خوب است؟

توسط مهدی
آبان ۳, ۱۴۰۵
چرا از زندگی لذت نمی بریم؟

 چرا انسان احساس خلأ می‌کند؟

توسط مهدی
آبان ۲, ۱۴۰۵
چرا از زندگی لذت نمی بریم؟

چرا با داشتن همه‌چیز، باز هم احساس کمبود می‌کنیم؟

توسط مهدی
آبان ۱, ۱۴۰۵
چرا از زندگی لذت نمی بریم؟

وقتی همه‌چیز داریم، اما زندگی را حس نمی‌کنیم

توسط مهدی
مهر ۲۸, ۱۴۰۵

دسته‌ها

  • A new theory of happiness
  • art of life modern mysticism
  • en
  • godlikeness
  • hedonistic spirituality
  • In Search of the Meaning of Life
  • Islamic Civilization
  • Modern City: Collective Irresponsibility
  • The Quest for the Meaning of Life
  • Wandering in the Rain
  • What is pleasure and why do humans seek it?
  • Why Don't We Enjoy Life?
  • چرا از زندگی لذت نمی بریم؟
  • در جستجوی لذت و معنا
  • در جستجوی معنای زندگی
  • دسته‌بندی نشده
  • رمان پرسه باران
  • رمان در جستجوی معنای زندگی
  • شهر مدرن، بی مسئولیتی جمعی
  • عبور از دروازه تردید
  • عرفان مدرن
  • عقلانیت اسلامی
  • لذت چیست و چرا انسان به دنبال آن است؟
  • معنویت لذت گرا
  • نظریه ای نو در باب خوشبختی
  • یک سال زندگی با مدیر 15 ساعته

© 2025 تمامی حقوق برای سایت می نوا محفوظ می باشد.

خوش آمدید!

به حساب خود در زیر وارد شوید

رمز عبور را فراموش کرده اید؟

رمز عبور خود را بازیابی کنید

لطفا نام کاربری یا آدرس ایمیل خود را برای بازنشانی رمز عبور خود وارد کنید.

ورود به سیستم
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
  • #19277 (بدون عنوان)
  • MYSTICISM OF MODERN LIFE
  • ارتباط با ما
  • درباره عرفان زندگی مدرن
  • صفحه اصلی 2
  • صفحه اصلی فارسی
  • مقاله بیانیه معنویت لذت گرا

© 2025 تمامی حقوق برای سایت می نوا محفوظ می باشد.