بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
سه شنبه, آبان ۵, ۱۴۰۵
تبلیغات
  • FA
    • معنویت لذت گرا
    • در جستجوی لذت و معنا
    • معنویت لذت گرا
    • یک سال زندگی با مدیر 15 ساعته
    • عقلانیت اسلامی
  • درباره ما
  • ارتباط با ما
  • چرا از زندگی لذت نمی بریم؟
    • لذت چیست و چرا انسان به دنبال آن است؟
    • ابزارهای عملی تغییر
    • بحران لذت در انسان معاصر
    • بدن و زیست‌شناسی لذت
    • جامعه، فرهنگ و سبک زندگی
    • ذهن چگونه لذت زندگی را کاهش می‌دهد؟
    • رسانه، اقتصاد توجه و تمرکز
    • زندان‌های ذهنی
    • عادت‌ها، اراده و نظم
    • فضیلت‌ها و هنر زندگی
    • فلسفه زندگی خوب
    • گذشته، پشیمانی و بخشش خود
    • معنا، رنج و امید
    • معنویت اسلامی و آرامش عمیق
  • رمان پرسه باران
  • en
    • hedonistic spirituality
    • A new theory of happiness
    • The Quest for the Meaning of Life
    • Wandering in the Rain
  • Why Don’t We Enjoy Life?
    • What is pleasure and why do humans seek it?
    • Emotions and the experience of life
    • How the brain constructs pleasure
    • Identity, self-knowledge, and returning to oneself
    • Meaning, suffering, and hope
    • Media, the attention economy, and focus
    • Mental prisons
    • Practical tools for change
    • Society, culture, and lifestyle
    • The body and the biology of pleasure
    • The crisis of pleasure in contemporary man
    • The past, regret, and self-forgiveness
    • The philosophy of the good life
  • مقاله بیانیه معنویت لذت گرا
می نوا
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
می نوا
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
صفحه اصلی FA چرا از زندگی لذت نمی بریم؟

چرا میل های ما پایان ناپذیرند؟

مهدی توسط مهدی
تیر ۱۸, ۱۴۰۵
در چرا از زندگی لذت نمی بریم؟
419 4
0
586
اشتراک گذاری ها
3.3k
بازدیدها
اشتراک گذاری در فیسبوکاشتراک گذاری در توییتر

«انسان، حیوانی است که می‌تواند به خواسته‌هایش برسد، اما نمی‌تواند از خواستن دست بکشد.» — آرتور شوپنهاور

جمله طلایی فصل: «گاهی آنچه ما را خسته می‌کند، نداشتن نیست؛ تمام نشدنِ خواستن است.»

شاید شما هم دوست داشته باشید

آیا زندگی موفق همان زندگی خوب است؟

 چرا انسان احساس خلأ می‌کند؟

چرا با داشتن همه‌چیز، باز هم احساس کمبود می‌کنیم؟

 

۱. آغاز سخن | چرخه‌ای که تمام نمی‌شود

جوانی را تصور کنید که سال‌ها آرزویِ ورود به دانشگاهِ خوب را داشته است. شب‌ها تا دیروقت درس می‌خواند، از تفریح می‌زند، از خواب می‌زند، هر روز با خودش تکرار می‌کند: «اگه قبول بشم، همه‌چیز درست می‌شه.» بالاخره نتیجه‌ی کنکور می‌آید، قبول می‌شود، و چند هفته‌ای در شُکرانه‌ی این موفقیت است. اما نه چندان طولانی. کم‌کم، دغدغه‌ی جدیدی سر می‌رسد: «چیکار کنم که بعد از فارغ‌التحصیلی، شغلِ خوبی پیدا کنم؟»

سال‌هایِ دانشگاه می‌گذرد. فارغ‌التحصیل می‌شود. شغلِ خوبی پیدا می‌کند. چند ماهی از این موفقیت لذت می‌برد. اما باز هم نه چندان طولانی. حالا نوبت به مسکن می‌رسد: «پس خونه شخصی جی؟ باید پس‌انداز کنم، قرض بگیرم، صاحب‌خانه بشم.» بعد از چند سالِ سخت‌کوشی، خانه‌ای می‌خرد. دوباره، شادیِ کوتاهی. حالا نوبتِ ماشین است: «ماشینم دیگه قدیمی شده، باید عوضش کنم.» بعد از چند سالِ دیگر، ماشینِ جدید می‌خرد. اما این‌بار، شادی حتّی کوتاه‌تر از دفعاتِ قبل است.

و این چرخه، همین‌طور ادامه پیدا می‌کند: درآمدِ بیشتر، موقعیتِ اجتماعیِ بالاتر، امنیتِ مالیِ بیشتر، سفرهایِ لوکس‌تر، مدرکِ تحصیلیِ بالاتر، و هزار «بیشتر»ی دیگر. هر بار که به یک خواسته می‌رسد، خواسته‌ی دیگری قد علم می‌کند و با لحنی آشنا می‌گوید: «حالا نوبتِ منه.»

اما این فقط داستانِ نسلِ قبل نیست. نسلِ امروز، چرخه‌ای دیگر را تجربه می‌کند. کافی است یک پست در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنیم. دیروز آرزو داشتیم هزار نفر آن را ببینند. امروز که هزار نفر دیده‌اند، ده هزار نفر کم به نظر می‌رسد. اگر ده هزار نفر ببینند، صد هزار نفر را می‌خواهیم. گویی عددها بزرگ‌تر می‌شوند، اما احساس رضایت نه. فالوئر، لایک، گوشی جدید، سفرِ دیده‌شده، وایرال شدن، و باز هم «بیشتر». چرخه عوض شده، اما ماهیت آن همان است.

هیچ‌کدام از خواسته‌های او—چه در داستانِ قدیم و چه در داستانِ امروز—اشتباه نبودند. هر کدام، در جایِ خود، معنا و ارزشی داشتند. اما سؤال اینجاست: چرا هیچ‌کدام، آخرین خواسته نبودند؟ چرا این چرخه، هیچ‌وقت تمام نمی‌شود؟ چرا «رسیدن» به یک هدف، همیشه یک «آغازِ جدید» برای «خواستنِ» هدفِ بعدی است؟

شاید این فقط داستانِ یک جوانِ خاص نباشد. شاید این روایتِ زندگیِ بسیاری از ما باشد. ما در چرخه‌ای زندگی می‌کنیم که هر بار فکر می‌کنیم از آن خارج شده‌ایم، متوجه می‌شویم که فقط به مرحله‌ی بعدیِ همان چرخه وارد شده‌ایم. ما به‌دنبالِ رضایت هستیم، اما هر چه بیشتر به‌دنبالِ آن می‌دویم، گویی بیشتر از آن دور می‌شویم.

و این، دقیقاً همان جایی است که این زیرفصل، سفرِ خود را آغاز می‌کند. نه برای اینکه بگوید «میل بد است» یا «خواسته‌هایت را رها کن»، بلکه برای اینکه بپرسد: میلِ انسان، ذاتاً پایان‌ناپذیر است؟ و اگر چنین است، چگونه می‌توان با این میلِ پایان‌ناپذیر، زندگیِ خوبی ساخت؟

 

۲. صورت مسئله | میل، این آغازگرِ تمامِ داستان‌ها

انسانِ امروز، با وجودِ امکاناتِ بیشتر، احساسِ نارضایتیِ بیشتری دارد. اما یک پرسشِ اساسی هنوز بی‌پاسخ مانده است: وقتی می‌گوییم «انسان امروز چه می‌خواهد؟»، دقیقاً از چه چیزی حرف می‌زنیم؟ و مهم‌تر: «خواستن» خودش، چه ماهیتی دارد؟

بیایید با یک تفکیکِ ساده شروع کنیم. «نیاز» با «میل» فرق دارد. نیاز، کمبودی است که اگر برطرف نشود، بقا را تهدید می‌کند. تشنگی یک نیاز است. گرسنگی یک نیاز است. امنیتِ فیزیکی یک نیاز است. اما میل، چیزِ دیگری است. میل، یک «کمبودِ وجودی» است که هیچ‌وقت به‌طورِ کامل برطرف نمی‌شود. ما می‌توانیم نیازهایمان را برآورده کنیم، اما میل‌هایمان را نه. میل، یک سایه‌روشنِ همیشگی است که تا آخرین روزِ زندگی، با ما می‌ماند.

شاید مهم‌ترین تفاوتِ انسان با حیوان، در همین نقطه باشد. حیوان، نیاز دارد و وقتی نیازش برطرف شد، آرام می‌گیرد. اما انسان، علاوه بر نیاز، «میل» دارد. میلی که حتی وقتی همه‌ی نیازهایش برآورده شده‌اند، باز هم او را می‌رانَد. برای همین است که انسان، تنها موجودی است که می‌تواند با شکمِ سیر، باز هم ناراضی باشد. تنها موجودی است که در میانِ فراوانی، احساسِ کمبود می‌کند. این میلِ پایان‌ناپذیر، شاید همان چیزی باشد که فلاسفه‌ی بزرگ، آن را «جوهرِ وجودِ انسان» نامیده‌اند.

حالا بیایید به چند پرسشِ بنیادین فکر کنیم. پرسش‌هایی که تا پایانِ کتاب، با ما خواهند بود:

  • آیا انسان ذاتاً سیری‌ناپذیر است؟ یا جامعه‌ی مدرن، او را این‌گونه کرده است؟
  • آیا میل، ریشه‌ای طبیعی دارد یا فرهنگی؟
  • آیا همه‌ی میل‌ها، ارزشِ یکسانی دارند؟ میلِ به غذا با میلِ به قدرت، چه نسبتی با یکدیگر دارند؟
  • آیا می‌توان «میلِ درست» و «میلِ نادرست» داشت؟ و اگر این‌طور است، معیارِ تشخیص چیست؟
  • آیا زندگیِ خوب، یعنی برآورده‌کردنِ هرچه بیشترِ میل‌ها، یا یعنی تربیتِ خودِ میل؟

این پرسش‌ها، نقشه‌ی مسیری هستند که این زیرفصل و فصل‌هایِ بعدیِ کتاب، در آن حرکت خواهند کرد. پاسخِ هر کدام از آنها، مانند یک کلید است که دریچه‌ای تازه را به سویِ مفهومِ «زندگیِ ارزشمند» می‌گشاید. و پیش از هر چیز، باید بدانیم که در این کتاب، «میل» دشمنِ انسان نیست. میل، ماده‌ی خامِ زندگیِ اوست. آنچه سرنوشتِ انسان را رقم می‌زند، اصلِ میل نیست؛ بلکه جهت، نظم، و اولویت‌بندیِ میل‌هاست. مسئله انسان امروز، زیاد بودن میل‌ها نیست؛ بی‌نظمی میل‌هاست. این جمله را در اینجا، در آغازِ راه، می‌گویم تا در تمامِ مسیر، همراهِ ما باشد.

 

۳. گفت‌وگو با دیدگاه‌ها | چرا میل پایان ندارد؟

پرسش از «پایان‌ناپذیریِ میل»، از زاویه‌هایِ مختلفی قابلِ بررسی است. هر رشته‌ای از علومِ انسانی، پاسخی از جنسِ خودش به این پرسش می‌دهد. بیایید این پاسخ‌ها را کنارِ هم بگذاریم و ببینیم هر کدام چه بخشی از این پازل را روشن می‌کنند. اما پیش از هر چیز، بگذارید این گفت‌وگو را به‌جای یک سخنرانیِ یک‌طرفه، به یک میزگردِ چندصدایی تبدیل کنیم.

 

روان‌شناسی: سازگاریِ لذت‌جویانه

روان‌شناسان، پدیده‌ای را کشف کرده‌اند به نام «سازگاریِ لذت‌جویانه» یا. این پدیده، توضیح می‌دهد که چرا انسان، به‌سرعت به هر لذت و موفقیتی عادت می‌کند. وقتی به یک خواسته می‌رسیم، مغزِ ما سطحِ «لذتِ عادی» را بالا می‌برد و خواسته‌ی جدیدی برای رسیدن به همان سطحِ قبلیِ لذت، شکل می‌دهد. مثلِ کسی که برای داشتنِ یک احساسِ خوب، مدام به دوزِ بالاتری از محرّک نیاز پیدا می‌کند. این سازگاری، یکی از دلایلِ اصلیِ این است که میل‌های ما هیچ‌وقت تمام نمی‌شوند. چون به هر سطحی که می‌رسیم، ذهنِ ما آن را به‌عنوان «وضعیتِ عادی» می‌پذیرد و سطحِ بالاتری را به‌عنوان «هدف» تعیین می‌کند.

 

اقتصاد: خواسته‌هایِ نامحدود در برابر منابعِ محدود

از زاویه‌ی اقتصاد، قضیه کمی متفاوت است. اقتصاددانان، از یک فرضِ کلاسیک شروع می‌کنند: «خواسته‌هایِ انسان، نامحدود است، در حالی که منابعِ برایِ برآورده‌کردنِ آنها محدود است.» این فرض، اساسِ علمِ اقتصاد را شکل می‌دهد. اما برخی از اقتصاددانانِ منتقد معتقدند که انسان، فقط به «لذتِ بیشتر» نیاز ندارد؛ بلکه به «کیفیتِ متفاوت» از لذت هم نیاز دارد. بین «لذتِ کمّی» (که با مصرفِ بیشتر به دست می‌آید) و «لذتِ کیفی» (که با عمقِ تجربه به دست می‌آید) تفاوتِ اساسی وجود دارد. اما جامعه‌ی مصرفی، دائماً ما را به سمتِ لذتِ کمّی سوق می‌دهد و این، یکی از دلایلِ پایان‌ناپذیریِ میل‌های ماست.

 

جامعه‌شناسی: مصرف‌گرایی و بازتولیدِ میل

جامعه‌شناسان، نگاهِ دقیق‌تری به نقشِ جامعه در شکل‌دهیِ میل‌ها دارند. آنها معتقدند که میل‌های ما، به‌طورِ طبیعی به وجود نمی‌آیند؛ بلکه توسطِ ساختارهایِ اجتماعی، فرهنگ، و رسانه‌ها ساخته می‌شوند. در جامعه‌ی مدرن، سیستمِ سرمایه‌داری برای بقایِ خود، نیاز به تولیدِ مستمرِ میل‌هایِ جدید دارد. چرا که اقتصادِ مصرفی، تنها زمانی رشد می‌کند که مصرف‌کنندگان، دائماً خواهانِ چیزهایِ جدید باشند.

به همین دلیل، رسانه‌ها و صنعتِ تبلیغات، مدام به ما نشان می‌دهند که «هنوز به اندازه‌ی کافی نداریم.» کالاهایِ جدید، مدل‌هایِ جدید، سبک‌هایِ جدید زندگی، و استانداردهایِ جدید موفقیت، پیوسته تولید می‌شوند. ما در چرخه‌ای گرفتار شده‌ایم که در آن، هر بار که به یک سطح از مصرف می‌رسیم، سطحِ جدیدی به‌عنوانِ «نیاز» به ما معرفی می‌شود.

 

فلسفه: میل، موتورِ حرکتِ انسان

و اما فلسفه. شاید هیچ رشته‌ای به اندازه‌ی فلسفه، با مفهومِ میل درگیر نبوده است. شوپنهاور، فیلسوفِ بدبینِ آلمانی، می‌گوید که میل، ریشه‌ی همیشگیِ رنجِ انسان است. او معتقد است که انسان، حیوانی است که می‌تواند به خواسته‌هایش برسد، اما نمی‌تواند از خواستن دست بکشد. به‌عقیده‌ی او، میل یک خلأیِ همیشگی است که هرگز پر نمی‌شود و دقیقاً همین خلأ، منبعِ رنجِ انسان است.

اما سارتر، فیلسوفِ اگزیستانسیال، پاسخِ متفاوتی دارد. به‌عقیده‌ی او، انسان، موجودی است که «به‌سویِ آینده» و «به‌سویِ امکان‌ها» حرکت می‌کند. و این حرکت، بدونِ میل ممکن نیست. میل، چیزی نیست که انسان را رنجور کند؛ بلکه چیزی است که او را «انسان» می‌کند. سارتر می‌گوید: «انسان، طرحِ خودش است.» یعنی ما در یک «حالتِ شدن» هستیم و میل، موتورِ این شدن است. از این منظر، میل نه یک نقص، که یک امکانِ بنیادینِ انسانی است.

بعدها در جلدِ دومِ این کتاب، خواهیم دید که اندیشمندانِ اسلامی، میل را نه ذاتاً بد، که «نیازمندِ جهت‌دهی» می‌دانند. انسان، موجودی است که میل‌هایِ متعددی دارد و وظیفه‌ی او این است که این میل‌ها را در مسیرِ صحیح هدایت کند. میل، دشمن نیست؛ اما باید تربیت شود.

 

جمع‌بندیِ گفت‌وگو

همه این دیدگاه‌ها بخشی از حقیقت را می‌بینند. روان‌شناسی از مغز سخن می‌گوید، اقتصاد از منابع، جامعه‌شناسی از ساختارها، و فلسفه از ماهیتِ انسان. اما به‌گمانِ من، مسئله‌ی اصلی، هیچ‌یک از اینها به‌تنهایی نیست. انسان موجودی است که هم طبیعت دارد، هم فرهنگ، هم آزادی، و هم امکانِ تربیت. برای همین، مسئله‌ی اصلی، نه حذفِ میل است و نه تسلیم‌شدن در برابر آن؛ بلکه سامان‌دادن به میل است. این، همان ایده‌ای است که در سراسرِ این کتاب، به‌عنوانِ یک نخِ تسبیح، فصل‌ها را به هم متصل می‌کند. این گفت‌وگو نشان می‌دهد که پایان‌ناپذیریِ میل، یک پدیده‌ی چندلایه است که از زوایایِ مختلف قابلِ بررسی است. هیچ‌یک از این پاسخ‌ها، به‌تنهایی، کامل نیست. اما در کنارِ هم، تصویری غنی و چندبعدی از ماهیتِ میل به ما ارائه می‌دهند.

 

۴. تأمل | یک آزمایشِ فکری

بیایید یک آزمایشِ فکریِ ساده انجام دهیم. فرض کنید فردا صبح از خواب بیدار شوید و متوجه شوید که هر چیزی که همیشه آرزویش را داشته‌اید، یک‌باره در اختیار شما قرار گرفته است. پولِ نامحدود، موفقیتِ بی‌نظیر، روابطِ عاطفیِ کامل، سلامتِ مطلق، و هر آنچه که می‌توانستید تصور کنید. شادیِ اولیه‌ی شما بسیار زیاد خواهد بود. احساسی که انگار همه‌چیز به پایان رسیده است.

اما یک سؤال: فکر می‌کنید یک سال بعد، باز هم چیزی برای خواستن خواهید داشت؟

پاسخِ صادقانه‌ی اکثرِ ما احتمالاً «بله» است. باز هم خواهیم یافت. چیزی که نداشته‌ایم. چیزی که بله، روزی آرزویش را داشتیم، اما امروز دیگر جذاب نیست. چیزی که تازه فهمیده‌ایم به آن نیاز داریم. شاید حتی ظرفِ چند ماه. شاید بعد از رسیدن به همه‌ی خواسته‌ها، تازه متوجه شویم که «هنوز چیزی کم است.»

این آزمایش، نشان می‌دهد که میل، نه فقط یک ابزارِ دستیابی به هدف، که یک حالتِ وجودیِ انسان است. ما نمی‌توانیم از خواستن دست بکشیم. حتی وقتی همه‌چیز را داریم، میلِ «چیزِ دیگری خواستن» همچنان باقی است. اما آیا این یک نقص است یا یک فرصت؟ آیا این پایان‌ناپذیری، یعنی ما محکوم به نارضایتیِ همیشگی هستیم؟ یا شاید، این پایان‌ناپذیری، به ما فرصت می‌دهد که هر بار، عمیق‌تر و آگاهانه‌تر انتخاب کنیم که چه چیزی را بخواهیم؟

 

۵. آیا مشکل، زیاد بودنِ میل‌هاست؟

حالا که این همه از پایان‌ناپذیریِ میل گفتیم، باید از خودمان بپرسیم: «آیا مشکل، زیاد بودنِ میل‌هاست؟» آیا اگر میل‌های ما کمتر بود، زندگیِ ما بهتر می‌شد؟

پاسخ، احتمالاً «نه» است. دست‌کم، نه به‌تنهایی. میل، موتورِ پیشرفت، خلاقیت، و حرکتِ انسان است. بدونِ میل، تمدنِ بشری هرگز شکل نمی‌گرفت. یک جهانِ بی‌میل، جهانیِ راکد و بی‌جنب‌وجوش خواهد بود. بنابراین، مشکلِ انسانِ امروز، «داشتنِ میل» نیست؛ و حتی «زیاد بودنِ میل» هم نیست. انسان‌هایِ بزرگ تاریخ، کسانی بودند که میل‌هایِ عظیم و سیری‌ناپذیری داشتند. پس مشکل، خودِ میل نیست.

به نظر من، مشکل در جایِ دیگری است. مشکل این است که ما هیچ‌وقت از خود نمی‌پرسیم که «این میل، مرا به چه انسانی تبدیل می‌کند؟» کیفیتِ زندگی، فقط به «برآورده‌شدنِ میل‌ها» وابسته نیست؛ به «کیفیتِ خودِ میل‌ها» نیز وابسته است. اگر میل‌های ما، جهت‌گیرِ درستی نداشته باشند، اگر اولویت‌بندیِ درستی میانِ آنها وجود نداشته باشد، هیچ‌وقت به رضایتِ پایدار نمی‌رسیم.

ما میلیون‌ها میل داریم، اما نظمی میانِ آنها نیست. میلِ به ثروت، با میلِ به آرامش در تعارض است. میلِ به موفقیتِ شغلی، با میلِ به زمانِ کافی برای خانواده، درگیر است. میلِ به لذتِ آنی، با میلِ به رشدِ درازمدت، همخوانی ندارد. و ما، در میانِ این میدانِ مینِ میل‌هایِ متضاد، به‌ناچار حرکت می‌کنیم و هر لحظه ممکن است در یکی از آنها منفجر شویم.

مسئله انسان امروز، زیاد بودن میل‌ها نیست؛ بی‌نظمی میل‌هاست. ما مانند کسی هستیم که همه‌ی غذاهایِ جهان را جلویش چیده‌اند، اما نمی‌داند کدام را اول بخورد، کدام را بعد، و کدام را اصلاً نخورد. پس به جای اینکه همه‌چیز را بخورد، یا از همه‌چیز دست بکشد، سردرگم می‌شود و از همه‌چیز، فقط به اندازه‌ی یک لقمه می‌چشد و باز هم گرسنه می‌ماند. این جمله را، که به‌گمانِ من یکی از مهم‌ترین جمله‌هایِ این کتاب است، در میانه‌ی راه تکرار می‌کنم تا در ذهنِ خواننده بنشیند: مسئله، کمبودِ میل نیست؛ بی‌نظمیِ میل‌هاست.

 

۶. اشاره به افق | میل‌ها چه نسبتی با یکدیگر دارند؟

حالا که به اینجا رسیدیم، شاید بتوانیم به‌طورِ گذرا اشاره کنیم که میل‌هایِ انسان، یکسان نیستند. شاید بتوان آنها را به چند خانواده‌ی بزرگ تقسیم کرد. بعضی از میل‌ها، برای بقا هستند: غذا، امنیت، سلامت. بعضی دیگر، برای لذت: آرامش، تفریح، هیجان، زیبایی. بعضی از میل‌ها، برای برتری هستند: قدرت، ثروت، شهرت، موفقیتِ اجتماعی. و بعضی از میل‌ها، عمیق‌تر از همه‌ی اینها هستند: میل به معنا. میل به حقیقت، عشق، خداوند، عدالت، و اتصال به چیزی فراتر از خود.

در فصل‌هایِ آینده، به‌تفصیل خواهیم دید که این میل‌ها چه نسبتی با یکدیگر دارند. خواهیم دید که آیا همه‌ی آنها ارزشِ یکسانی دارند یا نه. خواهیم دید که کدام یک از آنها، ما را به «زندگیِ ارزشمند» نزدیک‌تر می‌کند و کدام یک، ما را در چرخه‌ای بی‌پایان از خواستن و نرسیدن، گرفتار می‌کند. خواهیم دید که آیا بین «میل به لذت» و «میل به معنا» تعارضی وجود دارد، یا می‌توان آنها را در کنارِ هم داشت.

 

۷. حاصل بحث | افقِ پیش رو

شاید هیچ انسانی نتواند از خواستن دست بکشد. اما شاید بتوان یاد گرفت چه چیزی را بخواهد. تفاوت زندگی‌های ارزشمند، در تعداد آرزوهایشان نیست؛ در کیفیت آرزوهایشان است. شاید مهم‌ترین تصمیم هر انسان این نباشد که چگونه به خواسته‌هایش برسد، بلکه این باشد که کدام خواسته، ارزش رسیدن دارد.

در این زیرفصل، بیان شد که میل‌های انسان، پایان‌ناپذیرند. اما پایان‌ناپذیریِ میل، نه یک نقصِ وجودی، که یک امکانِ بزرگ است. این امکان را به ما می‌دهد که هر بار، آگاهانه‌تر و عمیق‌تر، انتخاب کنیم که چه چیزی را بخواهیم. این انتخاب، یعنی «تربیتِ میل». و این، شاید مهم‌ترین پروژه‌ی اخلاقیِ هر انسانی باشد.

در فصل‌هایِ بعدی، خواهیم دید که «لذت» چه جایگاهی در این میان دارد. آیا لذت، پاسخِ نهاییِ ماست؟ یا چیزی فراتر از لذت، برای زندگیِ ارزشمند لازم است؟ آیا «سعادت» همان «لذتِ بیشتر» است، یا کیفیتِ دیگری دارد؟ و در نهایت، «فضیلت» و «معنویت» چه نقشی در این پازل ایفا می‌کنند؟

شاید ما نمی‌توانیم از خواستن دست بکشیم؛ اما اگر ندانیم زندگی ارزشمند چیست، میل‌هایمان نیز سرگردان خواهند شد. این جمله، پلی است به فصل‌هایِ بعدیِ کتاب. زیرا برای اینکه بدانیم کدام میل‌ها را باید در اولویت قرار دهیم، باید بدانیم «زندگیِ ارزشمند» یعنی چه. و این، دقیقاً همان پرسشی است که در فصل‌هایِ آینده به آن پاسخ خواهیم داد.

 

برای عمیق‌شوندگان

پرسش‌های عمیق‌تر:

۱. آیا میل، ذاتاً «ناکام‌کننده» است یا «ناکامیِ میل»، محصولِ نوعِ خاصِ جامعه‌ی ماست؟ آیا می‌توان جامعه‌ای ساخت که در آن، میل‌ها نه منبعِ رنج، که منبعِ رشد باشند؟

۲. آیا «میل به معنا» با «میل به لذت» در تعارض است؟ یا می‌توان آنها را هم‌زمان داشت؟

۳. آیا «تربیتِ میل» یک مفهومِ اخلاقی است یا یک مفهومِ روان‌شناختی؟ آیا می‌توان میل را «درست» یا «نادرست» دانست؟

۴. اگر میل، پایان‌ناپذیر است، آیا «رضایت» یک مفهومِ توهمی نیست؟ آیا می‌توان همزمان «میل داشت» و «راضی بود»؟

۵. نسبتِ «میل» و «آزادی» چیست؟ آیا آزادی یعنی «هر چه می‌خواهم انجام دهم» یا «آنچه واقعاً ارزشِ خواستن دارد را بخواهم»؟

 

برای مطالعه بیشتر

مزلو، آبراهام. انگیزش و شخصیت. ترجمه‌ی احمد رضوانی. انتشارات رشد. صص ۴۰-۷۰.

فروم، اریش. داشتن یا بودن. ترجمه‌ی اکبر تبریزی. انتشارات بهجت. صص ۳۰-۵۵.

فرانکل، ویکتور. انسان در جستجوی معنا. ترجمه‌ی نهضت‌الله صالحی. انتشارات دانشگاه تهران. صص ۲۵-۴۵.

 

برچسب ها: آزادی ایمانآزادی درونیاقتصاد و خواسته های نامحدودانسان در جستجوی معناانگیزش و شخصیتبازتعریف معنای زندگیبازسازی ایمانبلوغ معنویبی نظمی میل هاپایان ناپذیری میلتجربه معنویتربیت میلجامعه شناسی میلچرا میل ها پایان ناپذیرندحال خوبداشتن یا بودندر جستجوی لذت و معنادر جستجوی معنای زندگیروانشناسی میلزندگی خوبسارتر و میلسازگاری لذت جویانهسیر و سلوکشهود عرفانی و سعادتشوپنهاور و میلعرفان زندگی مدرنعشق الهی و لذتعشق و دوستیعقلانیت اسلامیفلسفه میللذت عمیق زندگیلذت‌های روحانیمراقبهمصرف گرایی و میلمعرفت شهودیمعناگراییمعنویت اسلامیمعنویت خلاقانهمعنویت گراییمعنویت لذت گرامعنویت لذت‌گرامیل و زندگی ارزشمندنواندیشی دینی و لذتهنر زندگی
مهدی

مهدی

مرتبط پست ها

چرا از زندگی لذت نمی بریم؟

آیا زندگی موفق همان زندگی خوب است؟

توسط مهدی
آبان ۳, ۱۴۰۵
چرا از زندگی لذت نمی بریم؟

 چرا انسان احساس خلأ می‌کند؟

توسط مهدی
آبان ۲, ۱۴۰۵
چرا از زندگی لذت نمی بریم؟

چرا با داشتن همه‌چیز، باز هم احساس کمبود می‌کنیم؟

توسط مهدی
آبان ۱, ۱۴۰۵
چرا از زندگی لذت نمی بریم؟

وقتی همه‌چیز داریم، اما زندگی را حس نمی‌کنیم

توسط مهدی
مهر ۲۸, ۱۴۰۵
 فصل ۳: «نامه‌ای که هرگز خوانده نشد»
چرا از زندگی لذت نمی بریم؟

آیا می‌توان هم میل داشت و هم راضی بود؟

توسط مهدی
مهر ۲۸, ۱۴۰۵

دسته‌ها

  • A new theory of happiness
  • art of life modern mysticism
  • en
  • godlikeness
  • hedonistic spirituality
  • In Search of the Meaning of Life
  • Islamic Civilization
  • Modern City: Collective Irresponsibility
  • The Quest for the Meaning of Life
  • Wandering in the Rain
  • What is pleasure and why do humans seek it?
  • Why Don't We Enjoy Life?
  • چرا از زندگی لذت نمی بریم؟
  • در جستجوی لذت و معنا
  • در جستجوی معنای زندگی
  • دسته‌بندی نشده
  • رمان پرسه باران
  • رمان در جستجوی معنای زندگی
  • شهر مدرن، بی مسئولیتی جمعی
  • عبور از دروازه تردید
  • عرفان مدرن
  • عقلانیت اسلامی
  • لذت چیست و چرا انسان به دنبال آن است؟
  • معنویت لذت گرا
  • نظریه ای نو در باب خوشبختی
  • یک سال زندگی با مدیر 15 ساعته

© 2025 تمامی حقوق برای سایت می نوا محفوظ می باشد.

خوش آمدید!

به حساب خود در زیر وارد شوید

رمز عبور را فراموش کرده اید؟

رمز عبور خود را بازیابی کنید

لطفا نام کاربری یا آدرس ایمیل خود را برای بازنشانی رمز عبور خود وارد کنید.

ورود به سیستم
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
  • #19277 (بدون عنوان)
  • MYSTICISM OF MODERN LIFE
  • ارتباط با ما
  • درباره عرفان زندگی مدرن
  • صفحه اصلی 2
  • صفحه اصلی فارسی
  • مقاله بیانیه معنویت لذت گرا

© 2025 تمامی حقوق برای سایت می نوا محفوظ می باشد.