۱. کارت سفید با یک شماره نورِ مهآلود از لایِ پردهها به اتاق میتابید و رویِ زمین، لکههایِ روشنی انداخته...
ادامه مطلب۱. شب، سکوت، و یک پوشه شب بود. خانه، در تاریکیِ آرام خودش، نفس میکشید. صدایِ یخچال، هر چند دقیقه...
ادامه مطلب۱. مردی که هیچ عجلهای ندارد نگار از ساختمان مرکز درمانی بیرون آمد. پرونده را زیر بغل گرفته بود و...
ادامه مطلب۱. آغاز سخن: کوهنوردی که به قله رسید، اما خسته بود کوهنوردی را تصور کنید که سالها برای صعود به...
ادامه مطلب۱. آغاز سخن: دو بذر در یک خاک تصور کنید دو بذر را در یک خاکِ مرغوب میکارید. به هر...
ادامه مطلب۱. آغاز سخن: آبنباتچوبی که هرگز تمام نشد پسرِ کوچکی را تصور کنید که در یک نمایشگاهِ بزرگ، آبنباتچوبیِ غولپیکری...
ادامه مطلب۱. آغاز سخن: دو جرقه، یک آتش آهنگرِ پیری را تصور کنید که تمامِ عمر، پشتِ سندان، آتش میافروزد و...
ادامه مطلب۱. در ساختمان سفید هوای تهران، در لایهای از دود و غبارِ همیشگی، سنگین و سرد بود. نگار از تاکسی...
ادامه مطلب۱. آغاز سخن: آبِ شیرین و آبِ شور تصور کنید در یک مهمانی شلوغ هستید. موسیقی بلند است، غذاهای رنگارنگ...
ادامه مطلب۱. توصیه پزشک دو روز بعد از آوردن مادر به خانه، نگار او را به مطب دکتر نوروزی برد. مطب،...
ادامه مطلب