همه ما در جستوجوی لذت و آسایش هستیم و از درد و رنج اجتناب میکنیم. ما همچنین بهدنبال ارزش و معنا هستیم و این بهمعنای آمادگی برای تجربه درد، اضطراب و مبارزه برای رسیدن به رضایت خاطر است. مساله این نوشته مدیریت چالش بین لذت و معناست. آیا این دو با هم متضادند؟
ما دردکشیدن را انتخاب میکنیم
زندگی پر از رنجهای داوطلبانه است. هر روز صبح زود از خواب بیدار میشویم تا به محل کارمان برویم. نیمهشب بیدار میشویم تا به نوزاد غذا بدهیم. تلخی دارو و سوزش سرنگ را میپذیریم تا درمان شویم. ورزش میکنیم و رژیم میگیریم تا به اندام دلخواه برسیم. کوهنوردی میکنیم. دوی ماراتن شرکت میکنیم. میجنگیم و هزار کار دیگری که با امید به نتایج شیرین انجام میدهیم.
همه این اعمال بهظاهر ناخوشایند هزینه لذتهای آینده هستند. اگرچه خوبخوردن، خوبپوشیدن و رسیدن به موقعیتهای بهتر برای همه ما لذتبخش است، راه دستیابی به آنها رنجی است که آگاهانه انتخابش میکنیم.
چرا رنجکشیدن انتخاب ماست؟
خوشمان بیاید یا نیاید، احساسات ناخوشایند مانند ترس و غم بخشی از مسیر تحقق اهداف و رسیدن به رضایت خاطرند. این تلاش و مجاهدت و سختی ماست که در بستر مناسب به لذت نهایی تبدیل میشود. ما رنج را بهخاطر اهداف خود انتخاب میکنیم، چراکه دردکشیدن نگرانیها را دور میکند و نشان میدهد که چقدر سرسختیم.
میل ذاتی ما به اعمال معنادار
میل ذاتی دیگر انسان، میل به اعمال معنادار است. انسان ذاتا بهدنبال رنج نیست، بلکه دنبال هدف و معناست. رنجکشیدن هم یکی از دشواریهای رسیدن به این هدف است. گاهی ما رنجکشیدن در راستای رسیدن به هدف را میپذیریم چون موجب رضایت خاطرمان میشود.
لذت یا معنا در زندگی
بعضی از ما لذت گرایی را در اولویت قرار میدهیم و خوشحالی را در تمام ابعاد زندگی هدف میدانیم. این افراد بهخاطر زیاد اهمیتدادن به خوشحالی، خود را در شرایط رنج و سختی قرار نمیدهند، حتی برای دستیابی به اهداف بزرگتر و خوشحالی بیشتر!
اما انسان های موفق در تمام ابعاد زندگی، از رشد در مسیر شغلی گرفته تا رسیدن به زندگی مستقل و شروع کسبوکار جدید، چالشها و فشارهای ذهنی را میپذیرند تا به چیزی بزرگتر و ارزشمندتر از «خوشحالی» برسند. این افراد در درازمدت دست به انتخابهای عاقلانهتری برای شکوفایی بیشتر میزنند.
کسانی شکوفایی واقعی را تجربه میکنند که سطح بالایی از لذت های آنی و موفقیت های آتی را در کنار یکدیگر داشته باشند.




