جامعهشناس خودش
۱. اما حوصلهٔ ماندن تاکسی در ترافیک بعدازظهر گیر کرده بود. نگار به پنجره نگاه میکرد و شهر را میدید ...
۱. اما حوصلهٔ ماندن تاکسی در ترافیک بعدازظهر گیر کرده بود. نگار به پنجره نگاه میکرد و شهر را میدید ...
«پروازی که فقط یک سفر نیست» 1. هواپیما داشت از روی باند بلند میشد. صدای موتور، یکنواخت و سنگین، کابین ...